طلای احمد جوان به وقت انتقام...

کولاک پسر بینالود در غروب آستانه!

سقف آستانه فروریخت و ماه در آستانه غروب احمد جوان را در چشم‌خانه‌اش نشاند تا یل بینالود زیر پلک کابوس‌ها انتقام خود را از اوگویوف بگیرد و با کولاک بر روی تشک، طلا را برای خود و اتراقگاه ایران به ارمغان بیاورد.

کولاک پسر بینالود در غروب آستانه!

وقتی دلمان برای یک نمایش دراماتیک تنگ شد و دو قطره اشک در گوشه چشمانمان نشست، این جوان شاخ‌شمشاد بود که در اوج برنایی، سکوت را به آبستن فریاد بدل کرد تا برگ‌های زائور اوگویوف بریزد و برنده چهار مدال طلای جهان و المپیک در میانه آوردگاه میخکوب شود و به نقره بسنده کند.

طلای زارع در عصر شنبه‌ای که ابرهای باران‌زا آسمان را تسخیر کرده بودند، پرنده خوشبختی را بر شانه‌هایمان نشاند تا در روزگار گرانی نان و ارزانی جان، در پوست خود نگنجیم و دنبال پوست اضافه بگردیم. مبروک. مبروک. حالا می‌توان محبوب سه‌رنگ را در باد افراشت و به عشق مام میهن، ترانه‌های خراباتی را با صدای بلند خواند.

امید مافی
امید مافی
نویسنده
ثبت نظر

  • سکوت رحمان شکست: من فرار نکردم
  • چهارمین تاج قهرمانی فوق‌سنگین بر سر زارع
  • اولین طلای ایران: قهرمان المپیک تحقیر شد!
  • از تهدید به اخراج از تیم ملی تا طلای ناب جهان
  • آرش یوشیدا: جرات ندارم جواب تلفن پدرم را بدهم!