سپر بردار و شمشیر بکش!
چشم خوردند و با چمدانی سنگینتر از دو گل به خانه بازگشتند. با پرسشهایی که در دهلیزهای تاریک آن سوی آب، پاسخی برایشان پیدا نشد.
دو پیروزی در آسیا آفتاب امید را بر شانههای آبیها نشانده بود، اما فوتبال در یک غروب غمبار، تمام رؤیاهای خوشخیالانه را به محک کشید و درههای مهآلود را جایگزین منظرههای بکر کرد. در شب کابوسوار الیت، شبابالاهلی به آینهای تمامقد در مقابل نماینده ایران بدل شد.
آینهای که در آن، فاصله میان دوام آوردن و زمین خوردن بهخوبی آشکار شد. استقلال در دوردست جنگید و سایهای از مقاومت را بر مخمل سبز انداخت، اما این مقاومت بیشتر به پناه گرفتن زیر تگرگ یورشها شباهت داشت تا در دست گرفتن نبض بازی. آنجا در شرجی آل راشد، پلهای میان اندیشه و اجرا فروریخت و معجزهای رخ نداد تا قشون مضطرب که نه شتابی در حمله داشت و نه پیوندی که خطوط پراکنده را به ارادهای مشترک بدل کند، به صخرهای سترگ برخورد کند و فروبچکد. آنجا در ملاقات با ماکسیموویچ، ولید جمعه و دیگر ستارگان الاهلی، نقشههای تهاجمی سفیران وطن در ازدحام تردیدها گم شدند و تئوری ضدحمله در عمل از ذهن توپچیهای ایرانی گریخت. آنجا در شب تیره لیگ نخبگان، سهراب بیش از هر وقت دیگر پی برد که نیمکت جایی برای تماشای فرسودگی بازیکنان خسته نیست و باید پیش از فروریختن دیوارها، پلنی تازه رو کند و معادلات را تغییر دهد. تغییر مسیر بازی، جسارت در تصمیمگیری و شناخت لحظات حساس، حلقههایی بودند که در شب صعبناک خلیج همیشه فارس، جای خالیشان احساس شد.
اکنون اما مهمتر از ناکامی، زخمی است که زبانمان لال، اگر در ذهن تفنگداران لاجوردی ریشه بدواند، روزهای سختتری را پیش رویشان قرار خواهد داد. بیمجامله، شجاعت را نمیتوان با شعار به یک اردوگاه کشاند و اعتماد باید از دل تمرین، هماهنگی و تصمیمهای درست جوانه بزند. در این بین، سهراب نباید از ترس تکرار تراژدی، باز هم به لاک دفاعی بخزد و برای پاک کردن نحوست امارات، به محافظهکاری در بصره روی بیاورد. بیتردید، نبرد با شاگردان دیوید پرتس میتواند نخستین پالس بازگشت باشد و پردههای ابری و زخمهای فنی را کنار بزند. پیروزی بر نماینده قطر اگر با اصلاح اندیشه کادر فنی همراه باشد، فصلی تازه از اتفاقات را رقم خواهد زد. برعکس، اما اگر آبیها بهجای شمشیر تصمیم، سپر ترس را بالا بگیرند، خاموشان دبی تکرار خواهد شد و زخمها عمیقتر جلوه خواهد کرد. پس سهراب گریز و گزیری ندارد جز آنکه از لاک دفاعی بیرون بیاید و به همگان نشان دهد نیمکت او اتاق فرمان تغییر است. فرمانده جنوبی و سربازانش در چهارمین آوردگاه قاره، یا تولدی دوباره را به جشن مینشینند و یا به ضرس قاطع یقین پیدا میکنند که نام تکرار ناکامی، بدشانسی نیست... و البته اینبار تاریخ منتظر لشکری است که با جسارت گرهها را بگشاید و رابطه خود را با محافظهکاری قطع کند.