رژه یحیی روی طناب!
فرمانده با اشارتی از سوی فدراسیوننشینان، دهوک را رها کرده و به مام میهن بازگشته تا نبض تیم امید را در دست بگیرد؛ تیمی که سالهاست در غوغای سکوت و بوی برهوت، چیزی جز ناکامی نصیبش نشده است.
یحیی گلمحمدی در طلیعه ۵۵ سالگی و در برابر ریزپرسی خبرنگاران، از درهای باز تیم امید حرف میزند و بسی امیدوار است بتواند بذر رؤیاهای استعدادهای شگرف این کهنبوم و بر را در اتمسفر جدید بیفشاند.
برای مردی با ۷۴ بازی ملی، اما حضور در اردوگاه امیدها بسان قدم زدن روی طناب و بندبازی در همهمه و هیاهوی این فوتبال آغشته به حیرانی است. یحیی بهتر از هر کسی میداند اینجا زیر فلاش دوربینها، اگر همرنگ خاکستر شود و فروبچکد، هرگز گلخندهای روزگار را نخواهد دید و با همه مقبولیت، از چشمها خواهد افتاد. او عطای سوروسات دهوک را به لقایش بخشیده و آمده تا به یک عمر ناکامی امیدها پایان دهد و شانهبهشانه و چتر در دست، در امتداد خیس خیابان فوتبال، طعم کامیابی را بچشد. رهبر ارکستر با ده جام قهرمانی در فوتبال ایران، در بدو تصدی خود از دمیدن روح تحول بر کالبد زار و نزار تیمی سخن میگوید که همواره در سکُنج عزلت با شوربختی دستوپنجه نرم کرده است.
واگویههای فرزند مینآباد در فراسوی سبلان را به فال نیک میگیریم و به جد و جهد امیدواریم تصمیمگیرندگان شرایطی را مهیا کنند تا پروژه پیچیده گلمحمدی به سرانجام برسد و شمیم رنسانس در مشام قشونی که پشت درها و پنجرهها صرفاً به مرثیهخوانی خستهجان بدل شده، بپیچد. بیشک گذر زمان روشن خواهد کرد یحیی در اثنای روزگار برزخی فوتبال به آخرین بازمانده فرشتگان نجات مبدل خواهد شد یا نه؟