برای آفتاب و مهتاب دست تکان بده پسر!
سکوها روزه سکوت گرفتند و ارتش سرخ در حسرت آغوش ماند، وقتی کهنهسرباز بیحاشیه با تنپوش زرد، دردهای کهنهاش را قورت داد و در طرفةالعینی قفس توری پیام نیازمند را شعلهور کرد.
لحظهای غفلت از سوی سیمخاردارهای سرخ کافی بود تا توپچی ۳۸ ساله با شلیک دهشتناک خود شادی را به اتراقگاه کاروننشینان ببرد و کفشهای مهدی تارتار و دار و دستهاش را جفت کند. این هم لابد بخشی از تقدیر بود که کاپیتان قرمزها در روزگار ماضی، بیاعتنا به خاطرات و مخاطرات، دلتنگیهایش را در یک شوت حسابشده خلاصه کند و مُهر ناکامی را بر سجل صدرنشین بکوبد.
حالا وحید امیری از پلکان مهتاب بالا رفته و آسمان را ریسه بسته و به فرشته نگهبان فولاد بدل شده است. حالا عشق باستانی مرعوب سوتهدل شیدا شده و فرزند خلف خرمآباد رؤیاهای کهنهاش را به مذبح فرستاده است. وقتی در غروب ولرم قلعه حسنخان زیر برگه خوشبختی جنوبیها را امضا میکنی و در کنسرت کلاغها، نغمه یک سُهره آوازهخوان را به گوشها میسپاری، برای آفتاب و مهتاب دست تکان بده و تا اطلاع ثانوی روی ابرها قدم بزن پسر!