تبدیل امیرخان به قلعه نویی؛ تعز من تشاء
فوتبال... نامی که برای مردم ما تنها دلخوشی بود. نامی که برای ما ، قهرمانساز بود. نامی که برای ما، یادآور روزها و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری بود.
این روزها این نام و این ورزش، به گروگان گرفته شده. دست گرگ هایی افتاده که در لباس میش، به گله زدهاند و الماسی به نام اعتماد را از مردم دزدیده اند.
روزی مردم به خیابان می آمدند و بهخاطر فقط بازی خوب تیمی که نام ملی را یدک میکشید، حتی با وجود باختن به آرژانتین، خوشحالی میکردند. الماسی را دزدیده اند که شاید تبدیل آن کربنِ از فرنگ آمده به این الماس، سالیان سال طول کشیده بود. اما
به طرفه العینی همه چیز را از مردم گرفتند. از وقتیکه علی دایی با طحال پاره شده برای تیم ملی بازی کرد تا روزیکه بازیکن تیم ملی برای فقط یک ماه دیرتر به خدمت مقدس سربازی رفتن، به خودش اتهام مشکل اعصاب و روان زد و تقاضای کمیسیون پزشکی کرد، قرن ها فاصله نیست. تنها چند سال است.
اما چه گذشته؟
روزی ژنرالی را دیدیم که مستقیم در دوربین نگاه کرد و به بالا و پائین این فوتبال اتهام زد و از آنها انتقاد کرد و روزی دیگر، منتقدان خودش را وطن فروش خواند. منتقدانی که وقتی او در ویلای لوکس خودش مشغول استراحت بود، شبها با تهدید موشک باران، کف خیابان و وسط جنگ بودند. واقعا تعز من تشاء و تذل من تشاء را به چشم دیدیم.
از چه زمانی انقدر وقیح شدیم که پول بیت المال را بگیریم و نه به بیت و نه به مال اعتنایی نکنیم و خودمان را صاحب منسب و ولی مردم بدانیم؟ مگر نه اینکه گفتید از روی حب و بغض تصمیم نگیریم؟ مگر نه اینکه ملاک ها را باید فنی بسنجیم؟
مگر نه اینکه هرکه عملکردش بهتر بود، حق دارد به تیم ملی دعوت شود؟ یادتان نیست عبدالله ویسی برای خط خوردن دقیقه آخری از تیم ملی چه بغضی کرده بود؟ یادتان نیست احمدرضا عابدزاده با چه زجری برای بازی با آمریکا آماده شد؟ آن تیم، ملی بود یا این؟ چه شد که بازیکنی را بخاطر بلندی موی سر یا بخاطر مسائل پیش پا افتادهی در اردو کنار گذاشتید؟ چه شد که این همه انتقاد مردم و توصیهی کارشناسان را ندیدید؟
با چه کسانی لج میکنید و به ورزشگاه ها نمی روید؟ بخاطر یک مشت به قول خودتان چرک کف دست؟
امیر خان سابق و قلعه نویی فعلی. بچهی نازی آباد بودید دیگر؟
تا شنیده بودیم از خاکی بودن و مرام و معرفت بچههای جنوب شهر شنیده بودیم. اسم خودتان را که مدتهاست خراب کرده اید. حنای شما و دوستانتان هم که نه بی رنگ، بلکه بد رنگ شده است. حداقل اسم بچه پایین شهری ها را خراب نکنید.
درست است. بیشه خالی مانده. اما بد نیست اسلاف خود را هم نگاهی بیاندازید.
چه کردید یا چه خوردید را نمیدانیم. اما میدانیم از «۴۰ سال ظلم» تا «فرزند کوچک ایران» چیز هایی تغییر کرده.
راهی که ما میبینیم به ترکستان است. در فوتبال این مملکت، غرش شیران گذشته و رفته. ببینیم شما و دستیاران کارنامه دار و بیلد آپ بلد شما با کارنامههای درخشان و پر سقوط، در آسیا چه میکنید. چون هرچه غیر از جامی که رسیدن به آن حالا بعید تر از احتمال مشاهدهی اجسام عجیب و غریب در آسمان تهران است به دست آورید، سرنوشت زیبایی نخواهید داشت.
در آخر، هنوز هم فرصت هست. هنوز هم میتوان پل های خراب شده را بازسازی کرد. هنوز فرصت برای دعوت شایستگان هست. هنوز وقت برای ترمیم رابطه با مردم و ملی شدن مجدد این تیم هست. اما کم.
بسم الله...