راز مگوی لات جوانمرد
برای ما متولدین میانه دهه هفتاد، اسامی خاطرهانگیز زیادی ذهنمان را مشغول خود کرده است.
با نام احمدرضا عابدزاده، عاشق دروازهبانی شدیم و روی آسفالتهای کوچهپسکوچههای خاطرهساز جنوب شرق تهران شیرجه میزدیم و به عشق علی دایی، نیمهشبها بیتوجه به استرس صبح فردا و مدرسه و تکالیف شبمان، بیدار میماندیم تا علی دایی و بایرنمونیخ را تماشا کنیم و عاشقانه هامبورگ مهدویکیا را ببینیم و با اسم اوساسونا، به خاطر جواد نکونام، آشنا شویم. بگذریم که این اواخر، دیگر حوصلهای برای فوتبال دیدن و رمقی برای پیوند خوردن احساساتمان با تاریخسازان فوتبال نداریم.
اما از پدرهایمان شنیدیم و گهگاه در تصاویر ضبطشده روی نوارهای ویدیویی دیدیم که روزی در ورزشگاه آزادی، عشق به فوتبال باعث میشد مردم از روی پروژکتورها بالا میرفتند و دیدیم که چه دعواها و خونوخونریزیهایی میکردند؛ فقط برای پرچم و لوگوی تیمی که در آن بازی میکردند و آنچنان عایدی خاصی هم برایشان نداشت.
یکی از کسانی که برای من بسیار محترم بوده و هست، آقا مجتبیست. نه به خاطر تیمی که در آن بازی کرده؛ وقتی اولین بار شنیدم راستپا بوده و کاندیدای بهترین مدافع چپ آسیا بوده، هوش از سرم پرید. وقتی مصاحبههایش را دیدم. وقتی میزان محبوبیتش را کف بازار تهران دیدم. وقتی در کوچههای آبمنگل و زیر بازارچه دیدم مغازهدارانی که میگفتند: «آقا مجتبی چیز دیگهای بود.» تا این اواخر که فیلمی از او پخش شد؛ خسته و رنجور از زخمها و گاه اشتباه در تصمیمگیریها و انتخابها.
راستش نه فقط وقتی در حال تماشای فیلم بودم، حتی الآن که در حال نگارش این متن هستم هم به نامردی دنیا و اتفاقات عجیبی که در آن ممکن است بیفتد، حسرت میخورم. مردی که روزی از شدت ابهت و غیرت و تعصبش روی پیراهن پرسپولیس، افسانهها و داستانها دربارهاش سراییده میشد را دیدم که حتی برای ایستادن روی پاهایش، به زور کمک گرفتن و تکیهگاه نیاز دارد. همان پاهایی که روزی روی چمن این روزها آرزوشده آزادی، وقتی میدوید، از شدت سنگینی و قدرتشان، چمن کنده میشد.
آری، این است روزگار. اما به قول مارگوت بیکل آلمانی: کسی که تنها به فصلهای قدیمی ورقخورده کتاب بیندیشد، نقطه اوج فصل آخر زندگی را از دست میدهد.
القصه، به گزارش صفحه ورزشی، امروز آقا مجتبی راهی بیمارستان شد؛ برای درمان عوارض مشکلات سنگین کبدی و گوارشی ایجادشده. از دوستان خواسته شده برای پیگیری اخبار سلامتی آقا مجتبی، فقط با تحریریه صفحه ورزشی در ارتباط باشند و با خود ایشان ارتباط نگیرند.
خدا را چه دیدی... انشاءالله این اسطوره بزرگترهای ما و مردی که من به او لقب «لات درست و حسابی فوتبال» میدهم را دوباره سرحال و بشاش ببینیم. در روزگارانی که فوتبال ما جولانگاه لوگوبوسهای فیک و کشالهای شده است، ما نیاز به قهرمانان قدیمیمان داریم.
(۱): تیتر مطلب برگرفته از فیلم «لات جوانمرد» است که در سال ۱۳۳۸ توسط مجید محسنی ساخته شده است...