روایت فوتبالی‌های آبادان از آن شب شوم وحشت‌انگیز

تابستان سال ۱۳۵۷ نزدیک به دو هفته از میانه‌ راه سفرش به سوی دیار پاییز را گذرانده بود. فوتبال جام تخت جمشید در ایستگاه سیزدهم انتظار بازی داغ پرسپولیس و تاج در روز جمعه بیست‌وهفتم مرداد را می‌کشید. ناآرامی‌های سیاسی و اجتماعی کشور رو به فزونی داشت.

روایت فوتبالی‌های آبادان از آن شب شوم وحشت‌انگیز

این را می‌شد از اخبار غیررسمی از زبان مردم و همچنین اخبار رسمی دریافت کرد. رویدادهایی که دامنه‌اش به ورزش و ورزشکاران هم رسیده بود. مانند خبر زد و خورد دانشجویان ایرانی در استکهلم با بازیکنان تیم ملی واترپلوی ایران که روزنامه‌های روز ۲۶ مرداد نوشتند. خبر ورزشی مهم‌تری نیز در آن روز منتشر شد: لغو بازی تاج و پرسپولیس و همچنین لغو بازی شهباز ـ پیشتاز! و دارایی. گویی کشور آبستن روزهایی دهشتناک است. فضای وهم‌آلود آن روزهای میانی ماه رمضان ۱۳۹۸ قمری خبر از تلخی شومی می‌داد؛ گرچه آن یکی دو روز، رسانه‌ها طبق روال آن سال‌ها با درج گسترده‌ی پیام‌های تبریک فرمایشی! سعی در کاستن از طعم تلخ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ داشتند. گویی سرنوشت به گونه‌ای بود که دو «۲۸ مرداد تلخ» باید در ذهن مردم ایران نقش ببندد؛ دو «۲۸ مرداد بدیمن» با فاصله‌ی ربع قرن.

۲۸ مرداد آن سال شنبه بود و آغاز هفته. روزنامه‌های شنبه از روز پیشین نوشتند. از سوختن ۳ نفر در آتش‌سوزی سینما آریای مشهد. از آتش زدن سینما کریستال رضاییه (ارومیه). آن شب سینما و رستوران پارامونت شیراز و ... نیز در آتش سوخت ولی فاجعه‌ی تکان‌دهنده‌ی اصلی در راه بود، گویی بنا بود همه آن اخبار در برابر هولناک‌ترین حادثه‌ی آن سال‌ها رنگ ببازند.

شنبه شب شد و آبادان که نه، یک ایران را عزا فراگرفت. سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد با صدها انسان اسیر در شعله‌های بی‌رحم. آتشی در واپسین ساعات ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ که سلول‌سلول مردم ایران را سوزاند و تا به امروز یادش و داغش دل را می‌سوزاند. هر کس از آبادانی‌های قدیم خاطره‌ای درباره‌ی این فاجعه‌ی تلخ برای روایت دارد. در این گزارش به سراغ برخی از اهالی فوتبال آبادان رفتیم تا پس از نزدیک به نیم قرن، خاطراتشان از واقعه‌ی سینما رکس را بخوانیم. آنها در برابر این پرسش‌ها، پاسخ‌های کوتاه و بلندی دادند که در ادامه تقدیم می‌شود: [هنگام وقوع حادثه کجا بودید؟ چه هنگام و چگونه مطلع شدید؟ احیاناً از دوستان و نزدیکانتان کسی را در این واقعه از دست دادید؟]

علی پورجانکی (بازیکن دهه ۳۰ و ۴۰ شاهین و جم آبادان و...): در آن ماه بنده به اتفاق خانواده در مرخصی بودیم در خارج از کشور... با هواپیمایی ملی ایران در حال برگشت بودیم که این خبر ناگوار را در روزنامه کیهان که بین مسافرین پخش می‌کردند خواندم... شاید یکی دو روز از حادثه گذشته بود... به یاد داشته باشیم که هنوز ارتباطات و تکنولوژی خبررسانی سرعت زیادی نداشت....

حسن نگارش (بازیکن سال‌های دور تیم‌های تاج آبادان و تاج تهران و ...): فاجعه دردناک و فراموش‌نشدنی سینما رکس آبادان حادثه‌ای بزرگ بود که نه‌تنها آبادان بلکه ایران را بهت‌زده کرد. حوالی ساعت ۸-۹ شب روز شنبه ۱۳۵۷/۵/۲۸ بود که مردمی که با خیالی آسوده و ‌فارغ از هرگونه دغدغه‌ی فکری برای تماشای فیلم ایرانی گوزن‌ها به سینما رفته بودند دچار این اتفاق شوم شدند. من چون در نیروگاه انرژی اتمی کار می‌کردم از شیراز ‌عازم بوشهر بودم، صبح روز یکشنبه متوجه این حادثه دلخراش شدم همان روز مرخصی گرفتم و رفتم آبادان. شهر آبادان یک‌پارچه غم و ماتم بود. هرکسی را که نگاه می‌کردی با چشمانی اشکبار از باران گریه روبه‌رو می‌شدی. واقعاً یادآوری آن صحنه‌ها خیلی دردناک است. به خدا من اشک در چشمان حلقه زده و بغض گلویم را گرفته است. ۴۸ سال از این درد جان‌سوز می‌گذرد ولی هیچ‌کس یادش نمی‌رود چون هرکه را می‌بینی عزیزی از دست داده البته فراموش نکنم خوبی و همدردی صمیمانه مردم خوب ایران را نمی‌شود نادیده گرفت. با این حادثه تمامی مردم ایران با آبادان یک دل و داغدار بودند اینجاست که می‌گویند همه جای ایران سرای من است. من دوستان و نزدیکانی داشتم که با من در تهران زندگی می‌کردند و متأسفانه بعد از مدتی کم‌کم جسدهای سوخته بدتر از زغال عزیزان و آشنایانشان را از سینما بیرون می‌آوردند آن هم در شرایطی که تشخیص چهره‌ها بسیار دشوار بود. حتی اداره تشخیص هویت هم نتوانست کاری بکند چون با کوهی از اجساد سوخته و بی‌نام‌ونشان روبه‌رو می‌شد. البته تعدادی از اجساد از روی نشانه‌هایی چون انگشتر یا ساعت یا پلاک شناسایی شدند. تعدادی از مردم هم منتظر بودند عزیزانشان که سینما رفته بودند به خانه برگردند که برنگشتند و ‌مشخص شد جزو شهدای سینما رکس آبادان هستند. به علت کثرت جان‌باختگان همه را یکجا دفن کردند. خداوند رحمت کند تمامی شهدا را و روحشان را با روح شهدای اهل‌بیت محشور بفرماید. یکی حادثه‌ی سینما رکس و دومی حادثه‌ی ساختمان متروپل که در نهایت امر هیچ‌کس به‌درستی ندانست مسببشان چه کسانی بودند. مسببین این جنایت‌ها باید در حضور خانواده‌های شهدا با بدترین مجازات روبه‌رو می‌شدند ‌کسانی که در رابطه با ساختمان متروپل قصوری داشتند و از پرونده‌شان هم خبری نشد. خدا جای حق نشسته و ان‌شاءالله خدا را به اهل‌بیت محمد قسم می‌دهم همین بلای فراموش‌نشدنی را که سر مردم مظلوم آبادان و ایران آوردند؛ جلو چشمشان بر سر عزیزانشان بیاورد.

قاسم شبانکاری (بازیکن دهه‌ی ۵۰ صنعت نفت آبادان و شهباز تهران و...): تابستان روی پشت‌بام خواب بودیم. ساعت دقیق یادم نیست می‌دانم پاسی از شب گذشته بود، برادرم که افسر آگاهی بود از پایین صدا می‌زد و همچنین بابا هم من را صدا می‌زد بلند شدم گفتم چی شده چه خبر است؟ گفت سینما رکس آتش گرفته یا آتش زدند. همه خانه هستید؟ گفتم بله. گفت خدا را شکر و رفت. خدمتتان عرض کنم من علاقه‌ی زیادی به «دم‌پخت» داشتم. ۵ تا خواهر کوچک‌تر از خودم داشتم. شب اتفاق به آنها گفته بودم اگر دم‌پخت درست کنید می‌برمتان سینما ولی غذا دیر آماده شد و به قول معروف قسر در رفتیم. روح درگذشتگان شاد و یادشان گرامی.

حسن دشتی بازیکن اواخر دهه ۴۰ و ۵۰ آبادان چند سالی بود که همراه رمضان احمدپور برای تیم ملوان انزلی بازی می‌کرد. او و احمدپور باجناق هستند و آن روزها با هم همخانه بودند. روز پیش از آن تیمشان با تک گل اکبر میثاقیان با پیروزی بر ابومسلم از مشهد به انزلی برگشته بود. حسن دشتی می‌گوید: تازه از مشهد و بازی با ابومسلم برگشته بودیم خبر نداشتیم چه اتفاقی افتاده. صبح بود از خانه آمدم بیرون دیدم اکبر میثاقیان همسایه دیواربه‌دیوار ما یک روزنامه در دست گرفته، می‌گوید: حسن؛ سینما رکس آبادان را آتش زدند و اسامی را هم نوشته‌اند. من جا خوردم! دیدم نام محمد احمدپور برادر رمضان احمدپور دروازه‌بان ملوان در میان کشته‌شدگان است من و رمضان در یک خانه با هم بودیم. دنیا روی سرم خراب شد حالا چطور جریان را به رمضان بگویم.! غفور جهانی هم توی کوچه ما بود. با او مشورت کردم. گفت بگو برادرت زخمی شده و توی بیمارستان است. خلاصه من و اکبر جریان را تحریف‌شده به رمضان گفتیم. همچنین من به بهمن‌خان صالح‌نیا نیز اطلاع دادم و او اجازه داد من و احمدپور به آبادان برویم. بماند که با چه بدبختی تکه‌تکه از بندر انزلی تا همدان و از آنجا به اندیمشک و سپس آبادان رسیدیم. از ورودی آبادان همه‌جا پرچم سیاه زده بودند. نزدیک خانه که شدیم دیدیم سر کوچه و دم منزلشان شلوغ است آنجا بود که رمضان احمدپور روی دست من از حال رفت و فهمید که برادرش محمد و دوست نزدیکش با هم توی سینما آتش گرفته و فوت کردند. خلاصه خیلی به من و احمدپور سخت گذشت از طرفی هم آقای صالح‌نیا به دژبان نیروی دریایی گفته بود دشتی زود برگردد چون با بانک ملی بازی داشتیم و من بعد از مراسم سوم، تنها برگشتم و آخرین بازی جام تخت جمشید فقط در آن شهر برگزار شد و ۴ بر ۱ ملوان بازی را برد ولی در تمام شهرها مردم ایران تظاهرات کرده بودند و مسابقات به‌طور کلی تعطیل شد.

در ادامه روایت جمشید بشاگردی مدافع سابق کیان آبادان و آن روزهای صنعت نفت را می‌خوانیم: غروب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ با شادروان صفدر بنده (دوست و همبازی و همکار دیرین) دیدار داشتم و او پیشنهاد داد برای سانس ساعت ۹ شب سینما بلیت بخریم و به تماشای فیلم گوزن‌ها برویم. من به علت اینکه خاله‌ی همسرم مهمان خانه‌ی ما بود با پیشنهاد صفدر مخالفت کردم. او گفت من با یکی دوتا از دوستان می‌روم سینما. خوشبختانه او و دوستانش هم پس از صرف شام از رفتن به سینما منصرف شدند. ما تازه به استخدام شرکت نفت درآمده بودیم. ماشین نداشتیم، صبح زود با اتوبوس به اداره می‌رفتیم. حدود نیم ساعت از ورودمان به اداره گذشته بود که مرحوم جمشید افشار؛ از کارکنان تشریفات روابط عمومی که مدتی هم‌زمان پرویزخان دهداری به اتفاق علی پورجانکی عهده‌دار سرپرستی تیم هم بود را دیدم. ایشان صبح زود رفته بود درِ خانه‌ی ما و این در حالی بود که ما به سمت اداره در حرکت بودیم، از همسرم پرسیده بود که از جمشید چه خبر؟ و پاسخ شنیده بود که صبح رفته سرِ کار! و او هم گفته بود خداراشکر. در اداره متوجه ماجرای ناگوار سینما رکس شدیم. آبادان شهری بود که اکثراً با هم آشنا بودند و این جنایت تلخ همه‌ی شهر را عزادار کرد.

ذوالفقار نظام آزادی (مهاجم آن روزهای تیم صنعت نفت): روز آتش‌سوزی سرِ کار بودم فردای آن روز ساعت ۱۱ صبح برای انجام کاری رفتم خیابان امیری و ماشینم را کنار ساندویچ‌فروشی «موبیدیک» که محل تجمع و پاتوق ورزشکاران بود پارک کردم. فاصله‌ام با سینما حدود ۵۰ متر بود. از بازار کویتی‌ها که آمدم و خواستم به سوی منزل بروم دیدم از سینما دود غلیظی به آسمان می‌رود، سؤال کردم، گفتند سینما آتش گرفته. تعدادی پلیس و نیروی آتش‌نشانی در ورودی سینما ایستاده بودند. چون ماشینم نزدیک سینما بود سریع از آنجا دور شدم و اخبار را از رادیوتلویزیون و مردم شنیدم. در این سانحه‌ی دوستانم و جمعی از مردم بی‌گناه کشته شدند. این فاجعه خیلی غم‌انگیز بود. روح همه‌ی درگذشتگان شاد.

حمدالله گلناریان بازیکن دهه‌ی ۵۰ تیم‌های صنعت نفت، ملوان انزلی و نیرو اهواز و... می‌گوید: در زمان وقوع حادثه سینما رکس، من در اهواز بودم و عضو تیم نیرو که چند روز پیش از آن با تیم پاس در تهران مسابقه داشتیم. پس از اینکه خبر آتش‌سوزی سینما رکس را از طریق یکی از دوستان شنیدم، به همراه آقای محمدعلی ملک‌زاده به آبادان رفتیم. گرچه از بستگان و نزدیکان ما کسی در این حادثه حضور نداشت، اما این فاجعه غم بزرگی برای همه‌ی ما در دل‌ها برجا گذاشت و خاطره تلخ آن همچنان در یادها باقی است.

حسن نظری (بازیکن دهه‌ی ۵۰ تیم‌های سپه و صنعت نفت آبادان و تاج تهران و...): من تهران بودم. رفیقم شادروان علی نیکویی به من تماس گرفت و جریان را گفت. خوشبختانه کسی از نزدیکانم و رفقایم در سینما نبودند.

ابراهیم قاسمپور (بازیکن دهه‌ی ۵۰ تیم‌های صنعت نفت آبادان و شهباز تهران و...): هنگام این حادثه تهران بودم و در این حادثه تعدادی از دوستان هم جان خود را از دست دادند.

حبیب گله‌داری بازیکن آن سال‌های صنعت نفت می‌گوید: آن شب در خیابان زند محلهٔ سیدمحمد با چند نفر از دوستان، سرِ کوچه ایستاده بودیم و راجع به تظاهرات صحبت می‌کردیم که عابران از آتش گرفتن سینما رکس صحبت کردند. با سرعت خود را به محل سینما رساندیم ولی نیروهای شهربانی مانع از نزدیک شدن ما به سینما شدند. این یک توطئه‌ی حساب‌شده برای انحراف انقلاب مردم بود. بسیاری از آنهایی که در سینما رکس سوختند از بستگان دوستان ما بودند.

844559e2-7656-4b63-9acb-ef5c6e157c25

الیاس رحیم‌خانی بازیکن آن سال‌های صنعت نفت می‌گوید: من آبادان بودم. به دلیل آنکه در همسایگی ما فردی بود که شاغل در آتش‌نشانی شرکت نفت بود، تقریباً یک ساعت بعد از حادثه باخبر شدم. تعداد حادثه‌دیدگان به قدری زیاد بود که تقریباً اکثر اهالی آبادان به واسطه‌ی رابطه‌های فامیلی، دوستی، همسایگی و حتی کسبه حداقل یکی از دوستان خود را از دست داد.

حادثه سینما رکس، فراگیر بود و اکثریت، شامل این داغ بزرگ هستند. شب قبل از حادثه، همراه تعدادی از دوستان، سینما رکس بودیم. این حضور شب قبل، ابتدا به عنوان یک رخداد یا شانس تلقی شد اما با گذشت زمان این جریان، دیگر شانس نبود و غم و اندوهی عجیب همراه داشت.

عبدالعلی بیت‌سیاح (از بازیکنان آن زمان صنعت نفت): در ساعات اولیه کسی از عمق فاجعه خبر نداشت. مردم بی‌تفاوت بودند ولی کم‌کم متوجه شدند چه مصیبتی به شهر وارد شده.

جهانبخش دارابپور (دروازه‌بان آن روزهای صنعت نفت): من همراه دایی و پدرم در باشگاه پیروز بودیم. زمانی که به منزل رسیدیم، مادرم این اتفاق رو اطلاع داد. پسر ارشد یکی از همسایگان در این حادثه جان باخت.

به قلم: علیرضا شریفی محقق و پژوهشگر فوتبال ایران و خوزستان

ثبت نظر

  • پرسپولیس همیشه ۲ برابر استقلال قهرمان شد
  • پیش بازی پرسپولیس - استقلال خوزستان؛ گربه سیاه دوباره سر راه سرخ‌ها
  • امیر خلیفه اصل: مقابل پرسپولیس بهتر از بازی قبلی خواهیم بود
  • مهدی تارتار: از گواردیولا، سیمئونه، آرتتا و کلوپ می‌آموزم/ باید تقویت شویم
  • سهم سپرده‌های بانکی در تغییر نسل در پرسپولیس چقدر است؟