بوسه بر پیشانی ماه در شب پالادیوم!
پسرک دستوپاچلفتی آکادمی تاتنهام که روزگاری مربیان از رؤیاهای کودکانهاش اثرانگشت میگرفتند، در گذر زمان خاکستر ناکامیهایش را پس زد و با گلهای خود مدافعان را تقبیح کرد.
او آنقدر درخشید که روزنامهها برای ستایشش دست به دامن واژهها شدند و توپ طلا در نیمهشبی پاییزی به رویش آغوش گشود. هری کین ۳۳ ساله، دوشنبهشب با پیراهن سفید و پاپیون مشکی در پالادیوم شتابناک از پلکان سن بالا رفت و بر تارک زمان قدم گذاشت تا جهان فوتبال، سربههوای یک شکارچی، برای توپچی کارکشتهای که عادت دارد کشتی همهمه را با بادبانهای غرور براند، کف بزند و از ته دل هورا بکشد.
۲۵ سال از آخرین باری که مایکل اوون با ردای یک انگلیسی، رقیبان را به مذبح فرستاد، توپ طلا را لمس کرد، گذشت. این بار یک انگلیسی دیگر با دریبل کشویی، لامین یامال و کیلیان امباپه را جا گذاشت و اپرای خوشبختی را در شمال غربی جزیره با صدای بلند خواند. برای ماشین گلزنی باواریا که در ۵۱ ملاقات، ۶۱ بار قفس توری حریفان مونیخیها را شعلهور کرده، رکوردهای روبرت لواندوفسکی را شکسته و هر سه جام داخلی را با خرقه بایرن بالای سر برده است، عبور از فصلهای برزخی کار صعبی نبود.
اینگونه شد که فوتبال در شریان پسر والتامستو پرواز را آموخت و او تاتیتاتیکنان به اعماق تاریخ هجرت کرد. کاپیتان سهشیرها که در جام جهانی با ۶ تیر خلاص به گری لینهکر طعنه زد، حالا میتواند چهارنعل بهسوی قلههای رفیعتر پیش بتازد و گلولههای بیشتری را در شقیقه مدافعان خالی کند. زندگی برای شماره ۹ ابدی شیرین شده و او حالا همراه بانویش در هوای بارانی لندن، بهقدر جرعهای در کافهای کوچک بیتوته میکند و به توفانی دوباره میاندیشد.
توفانی که سنجاقکها نیز از آن بیخبرند. کسی چه میداند. شاید هنوز در امتداد خیابانهای خیس، پسربچهای تنآسا با زانوان زخمی خواب توپ طلا را میبیند و اصلاً نمیداند روزی جهان به احترام نامش کلاه از سر برخواهد داشت. هری اما از رؤیاهای دور عبور کرده و حالا با استوکهایی آغشته به عطر چمن، بر بام فوتبال ایستاده است.
او یادآور میشود که گاهی شکست، تنپوشی موقتی است بر تن مردانی که برای فتح جهان زاده شدهاند... و توپ این مسافر سرگردان هنوز نمیداند در کدام گوشه از جهان باید زانو بزند تا شکارچی رویینتن بار دیگر تورها را به لرزه درآورد.