پاداشها باید در خدمتِ «ساختن» باشند، نه در خدمتِ «پوشاندنِ» شکستها
در دنیای مدیریت، اعداد زبانِ واقعیت هستند؛ اما زمانی که ارقام از توانِ مدیریت و از سطحِ عملکرد فراتر میروند، دیگر با «اقتصاد» روبهرو نیستیم، بلکه با یک «بحران هویت» مواجهیم.
این روزها، خبر پرداخت پاداش ۱۴۰ میلیارد تومانی به سرمربی تیم ملی فوتبال، پس از حذف زودهنگام در نخستین گام جام جهانی، نه به عنوان یک خبر ورزشی، بلکه به عنوان یک زلزله اجتماعی و اخلاقی در افکار عمومی ایران طنینانداز شده است. این رقم، فراتر از یک قرارداد ساده، پرسشی بنیادین را در ذهن هر شهروند و هر کارشناسی ایجاد کرده است: در کشوری که با چالشهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، آیا منطقِ «پاداش بر اساس نتیجه» در مدیریت ما معنایی دارد یا ما در دوران «پاداش بر اساس قراردادهای مکتوب» سیر میکنیم؟
حقوق قانونی در برابر عدالت اجتماعی
در نخستین گام، باید میان «حق قانونی» و «عدالت توزیعی» تفکیک قائل شد. از منظر حقوقی، اگر قراردادی منعقد شده باشد، اجرای آن الزامی است و هیچکس نمیتواند از اجرای تعهدات قراردادی جلوگیری کند. اما عدالت، مفهومی فراتر از ورقهای قانون است. عدالت میپرسد: «چه کسی این قرارداد را تنظیم کرده است؟» و «بر چه مبنایی، ارقام نجومی برای پروژههایی که خروجی آنها شکست بوده، تصویب شده است؟»
زمانی که پاداش یک نفر، معادل بودجه سالانه چندین باشگاه کوچک یا هزینه تجهیز دهها تیم پایه کشور باشد، با یک «خطای سیستمی» در تصمیمگیری روبهرو هستیم. این قراردادها نشان میدهند که فرآیند «ارزیابی ریسک» در مدیریت ورزش ایران وجود ندارد. تصمیمگیرندگان بدون محاسبه احتمال شکست و بدون در نظر گرفتن شاخصهای عملکردی، به امضای قراردادهایی میدهند که در صورت شکست، بار سنگینی بر دوش بودجه ملی میگذارند.
تضاد میان شکوهِ قراردادها و فرسودگیِ زیرساختها
بزرگترین پارادوکس موجود در فوتبال ایران، شکاف عمیق میان «هزینههای سراسری» و «هزینههای زیربنایی» است. در حالی که ۱۴۰ میلیارد تومان برای یک فرد در عرض چند ماه هزینه میشود، در همین لحظه، دهها ورزشگاه، سالن ورزشی و مجموعه آموزشی در سراسر کشور، در وضعیت فرسودگی مطلق قرار دارند.
تصور کنید با تنها بخشی از این رقم، میتوانستیم تجهیزات استاندارد برای تیمهای ردههای سنی فراهم کنیم یا سالنهای ورزشی شهرهای کوچک را بازسازی کنیم تا استعدادهای نخبه ما در میان ویرانهها گم نشوند. این عدم توازن، نشان از یک نگاه «تکنفره» در مدیریت ورزش دارد؛ نگاهی که به جای سرمایهگذاری بر «سیستم» و «زیرساخت»، بر «چهرهها» و «نامها» تمرکز میکند. نتیجه این نگاه، این است که ما مربیانی گرانقیمت داریم، اما زیرساختهایی که توان حمایت از این مربیان و بازیکنان را ندارند.
مدیریت شکست؛ وقتی پاداش، انگیزهای برای بهبود نیست
در مدیریت مدرن، سیستم پاداش باید «انگیزهبخش» باشد. پاداش باید به گونهای طراحی شود که فرد را به سمت هدف سوق دهد. اما وقتی پس از یک شکست سنگین و حذف از بزرگترین عرصه جهان، پاداشهای میلیاردی پرداخت میشود، سیستم پاداش از کارکرد خود ساقط میشود.
این رفتار، پیام مخفی و خطرناکی به کادر فنی و مدیران صادر میکند: «نتیجه مهم نیست، قرارداد مهم است». این یعنی بیتوجهی به استانداردهای جهانی و شکست در یادگیری از اشتباهات. وقتی شکست، پاداش به دنبال خود میآورد، در واقع ما در حال نهادینه کردن «بیتفاوتی به نتیجه» هستیم. این یعنی مربی و مدیر دیگر لزومی نمیبینند که برای فراتر رفتن از حد نصابها تلاش کنند، چرا که امنیت مالی آنها در قراردادهای نجومی تضمین شده است.
بحران اعتماد و پیامدها برای افکار عمومی
این موضوع تنها یک بحث مالی نیست؛ این یک بحران «اعتماد» است. وقتی هوادار میبیند که تلاشهای بیوقفه او برای حمایت از تیم ملی، با یک نتیجه ناامیدکننده و سپس یک پاداش غافلگیرکننده روبهرو میشود، شکاف میان «مردم» و «نهادهای ورزشی» عمیقتر میشود. این شکاف باعث میشود که ورزش از جایگاه خود به عنوان یک ابزار وحدتبخش، به ابزاری برای ایجاد نارضایتی و خشم اجتماعی تبدیل شود.
به سوی بازنگری در الگوی مدیریت ورزشی
برای خروج از این بنبست، ما نیازمند یک «انقلاب در منطق قراردادهای ورزشی» هستیم. مدیریت ورزش ایران نباید بر اساس «رضایت مدیران» یا «مشارکت در قراردادهای پرحاشیه» باشد، بلکه باید بر اساس «مدیریت عملکرد» حرکت کند.
قراردادها باید دارای بندهای دقیق «پاداش بر اساس دستاورد» باشند که در صورت عدم تحقق اهداف فنی، بهطور خودکار اعتبار یا مبلغ را تعدیل کند.
بودجهبندی باید از حالت «فردمحور» به حالت «سیستممحور» تغییر یابد؛ یعنی اولویت با زیرساختها و توسعه پایدار باشد، نه صرفاً جلب توجه با نامهای بزرگ.
اگر نتوانیم این چرخه باطل را بشکنیم، فوتبال ایران به جای اینکه نمادی از پیشرفت و غرور ملی باشد، به عرصهای برای نمایش نابرابریهای اقتصادی و ضعفهای مدیریتی تبدیل خواهد شد. پاداشها باید در خدمتِ «ساختن» باشند، نه در خدمتِ «پوشاندنِ» شکستها.