وقتی فوتبال، خشم را آموزش میدهد
شش هفته از آغاز لیگ برتر گذشته؛ شش هفتهای که در کنار فوتبال، گل، هیجان و رقابت، شاهد اتفاقاتی بودهایم که باید جدیتر از یک حاشیه فوتبالی به آنها نگاه کرد.
آخرین نمونه، انتشار صدایی از فحاشی و بهکارگیری الفاظ زشت از سوی سرپرست یکی از تیمها در مقابل رختکن تیم حریفِ مهمان بود؛ اتفاقی که فارغ از اینکه چه چیزی پیش از آن رخ داده و چه کسی خود را محق میدانسته، یک سؤال جدی را پیش روی فوتبال ایران میگذارد:
آیا هر دفاعی از خود، مجوز عبور از مرز اخلاق است؟
حتی اگر فردی مورد بیاحترامی قرار گرفته باشد، حتی اگر عصبانی باشد و حتی اگر تصور کند حق با اوست، باز هم انتخابِ کلمات و نحوه واکنش، بخشی از مسئولیت حرفهای اوست.
این موضوع وقتی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم بسیاری از این چهرهها فقط یک مدیر، مربی یا سرپرست نیستند؛ آنها برای بخشی از جامعه، بهویژه نوجوانان و جوانان، چهرههای مرجع و الگوهای رفتاری هستند.
نوجوان فقط نتیجه بازی را نمیبیند؛ رفتارها را هم یاد میگیرد.
وقتی بازیکن، مربی یا مدیر فوتبالی در اوج خشم، فریاد میزند، تحقیر میکند، توهین میکند و از الفاظ رکیک استفاده میکند، پیام پنهانی که منتقل میشود این است:
وقتی عصبانی هستی، میتوانی هر طور خواستی رفتار کنی.
و این دقیقاً همان نقطهای است که فوتبال، از یک مسابقه ورزشی فراتر میرود و تبدیل به یک کلاس آموزشی میشود؛ کلاسی که متأسفانه گاهی در آن، خشم، پرخاشگری و بیاحترامی آموزش داده میشود.
باشگاههای ما عنوان «فرهنگی ـ ورزشی» را یدک میکشند. اما سؤال اینجاست: اگر قرار است فرهنگ فقط در سربرگ نامهها و عنوان باشگاه باقی بماند، پس سهم واقعی «فرهنگی» بودن کجاست؟
فرهنگ فوتبال را فقط با برنامههای فرهنگی و بنرهای مناسبتی نمیسازیم؛ فرهنگ واقعی فوتبال در لحظهای خودش را نشان میدهد که یک فرد عصبانی است، اما انتخاب میکند توهین نکند؛ شکست خورده، اما حریف را تحقیر نمیکند؛ احساس میکند حقش ضایع شده، اما برای دفاع از حقش، حرمت دیگری را نمیشکند.
از منظر روانشناسی، خشم یک هیجان طبیعی است؛ اما پرخاشگری یک انتخاب رفتاری است.
قرار نیست فوتبال خشم را از بین ببرد؛ قرار است به ما یاد بدهد با خشم چه کنیم.
نگرانکنندهتر از خود این رفتارها، عادی شدن آنهاست. وقتی توهین تکرار میشود، دیده میشود و در نهایت بدون واکنش جدی از کنارش عبور میکنیم، کمکم زشتیِ رفتار از بین میرود و پرخاشگری تبدیل به بخشی عادی از ادبیات فوتبال میشود.
اینجاست که سکوت مسئولان، مدیران و حتی رسانهها میتواند ناخواسته به معنای تأیید تلقی شود.
فوتبال اگر قرار باشد فقط خشم تولید کند، اگر قرار باشد به نوجوان ما یاد بدهد برای پیروز شدن باید تحقیر کرد، برای دفاع کردن باید فریاد زد و برای اعتراض کردن باید توهین کرد، دیگر چه تفاوتی با یک میدان تخلیه هیجانی دارد؟
فوتبال باید رقابت را آموزش بدهد، نه دشمنی را.
باید هیجان را هدایت کند، نه خشم را آزاد بگذارد.
و باید به نوجوان ما نشان دهد که میشود محکم بود، بدون آنکه بیاحترام باشیم.
شاید وقت آن رسیده که فوتبال ایران، پیش از آنکه نگران نتیجه روی تابلو باشد، کمی هم نگران اثری باشد که روی ذهن و شخصیت نسل بعد میگذارد.
چون گاهی یک مسابقه ۹۰ دقیقهای تمام میشود؛
اما رفتاری که یک نوجوان از آن دیده و آموخته، ممکن است سالها در ذهنش باقی بماند.
این، همان جایی است که باید فوتبال را از زاویهای دیگر دید؛
از زاویه «ذهن فوتبالی»