باروتها در تفنگش نم کشیدند!
سوروسات دشداشهپوشها در هزاع بن زاید با ناکامی مرد نکونامی توأم شد که در دیگ جوشان آن سوی آب، تنها دو سه نفس تا ساحل خوشبختی فاصله داشت.
تفنگدار اوساسونا در روزگار ماضی، این بار منگ از هُرم گرما و گیج از پلن ولادیمیر ایویچ، فرمانده العین، زانو زد و از شیب تند خاکریز سلانهسلانه پایین آمد تا همچنان در حسرت بالگشایی در لیگ نخبگان بماند. ۳ بازی و یک امتیاز. این حاصل دسترنج ناخدای ۴۶ سالهای است که گودی زیر گونهاش پر از پرز غروب شده و شانهاش قدری کبود. او لابد فهمیده ره به جایی نخواهد برد که در برابر ریزپرسی خبرنگاران، مأموریت تراکتور را در قاره کهن تمامشده تلقی میکند و از تمرکز برای تسخیر لیگ برتر حرف میزند. انگار ناف نکو را با هزیمت بریدهاند که او با وجود بهرهگیری از برگهای برنده، در حسرت قرار روزهای بیقراری میماند و کنار خط به جنگجویی مغلوب بدل میشود. یک تساوی برابر الشمال و دو شکست آکنده از نحوست. این فرجام شماره ۹ تخریبگری است که دور از یادگار، صورتش را در بستر احتضار گم میکند و سیلاب آب شور را بر گونههای سهند جاری میکند. کاش میشد تاریخ دوئلهای جواد را عقب کشید تا او از سرخط به حماسهای ماندگار بیندیشد. کاش ذهن سرمربی بوی باروت میگرفت تا تراکتور در لیگ نخبگان، بیآنکه پشت سرش را نگاه کند، در لاین سبقت پیش بتازد. کاش برای زخمهای ناسور مردی که روزگاری لالیگا را مجذوب خود میکرد، مرهمی پیدا میشد تا اینگونه فرونچکد و با طیب خاطر، دستور حمله را برای سربازان جوخه آتش صادر کند.