در نقد رفتار امیر قلعه نویی؛ وقتی مرز میان ثبات مدیریتی و لجاجت فراموش میشود
امیر قلعه نویی قصد ندارد اشتباهات پیشین خود را اصلاح کند!
وقتی نتایج ضعیف میشوند، انتظار از یک مربی بزرگ پذیرش مسئولیت، اصلاح اشتباهات و تغییر مسیر است؛ نه پافشاری بر تصمیمهایی که پیشتر هم هزینهساز بودهاند. اما به نظر میرسد امیر قلعهنویی همچنان ترجیح میدهد به جای بازنگری در شیوه کارش، بر همان مسیری اصرار کند که انتقادهای فراوانی را به دنبال داشته است؛ گویی مشکل همیشه از زمین و زمان است، نه از تصمیمهای کادرفنی.
اصرار قلعهنویی بر حفظ کادر فنی، آن هم در شرایطی که عملکرد تیم ملی رضایتبخش نیست، بیش از آنکه نشانه ثبات و اعتمادبهنفس باشد، این پرسش جدی را مطرح میکند که مرز میان ثبات مدیریتی و لجاجت کجاست؟ ثبات زمانی ارزشمند است که پشتوانه منطقی، برنامه روشن و خروجی قابل دفاع داشته باشد. وقتی نتیجه مطلوب حاصل نمیشود، تکرار تصمیمهای قبلی بدون ارزیابی جدی، دیگر ثبات نیست؛ اصرار بر اشتباه است.
قلعهنویی باید توضیح دهد بر چه اساسی معتقد است همین مجموعه فنی میتواند در ادامه مسیر عملکرد بهتری داشته باشد. صرف اعتماد به دستیاران یا اعتقاد شخصی به تواناییهای کادر فنی، پاسخ کافی نیست. تیم ملی جای آزمونوخطاهای بیپایان نیست و فرصتهای آمادهسازی برای یک تورنمنت مهم را نمیتوان با این امید سپری کرد که شاید همان روشهای قبلی، این بار نتیجهای متفاوت رقم بزنند.
نگرانکنندهتر از همه، اظهارات او درباره جام ملتهای آسیاست؛ جایی که نه قول قهرمانی میدهد و نه حتی رسیدن به نیمهنهایی را تضمین میکند. روشن است که هیچ مربی عاقلی نمیتواند قهرمانی را تضمین کند. فوتبال قابل پیشبینی نیست و نتیجه یک تورنمنت به عوامل متعددی بستگی دارد. اما میان ندادن تضمین قهرمانی و نداشتن تصویری روشن از اهداف و تواناییهای تیم ملی، فاصله زیادی وجود دارد.
هوادار ایرانی از قلعهنویی معجزه نمیخواهد؛ او انتظار دارد سرمربی تیم ملی بداند با چه برنامهای به جام ملتها میرود، چه نقاط ضعفی را شناسایی کرده و برای برطرفکردن آنها چه تدبیری اندیشیده است. اگر حتی رسیدن به جمع چهار تیم برتر نیز هدفی نیست که سرمربی بتواند درباره آن با اطمینان صحبت کند، پس معیار ارزیابی موفقیت تیم ملی چیست؟ آیا قرار است از همین حالا انتظارات را پایین بیاوریم تا در صورت ناکامی، توجیه آمادهای روی میز باشد؟
مسئله فقط یک مصاحبه یا یک جمله نیست؛ مسئله نوع نگاه به مسئولیت است. سرمربی تیم ملی نمیتواند هنگام انتخاب بازیکن، چیدن ترکیب و تعیین تاکتیک، تصمیمگیر اصلی باشد، اما وقتی نتایج ضعیف میشوند، از پاسخگویی درباره کیفیت تصمیمهایش فاصله بگیرد. مسئولیت فنی یعنی پذیرفتن این واقعیت که گاهی برنامهها اشتباهاند، گاهی انتخابها جواب نمیدهند و گاهی لازم است حتی به نزدیکترین همکاران خود نیز نه گفت.
از قلعهنویی انتظار میرفت تجربه سالهای طولانی مربیگری، او را به چهرهای منعطفتر و پذیراتر در برابر نقد تبدیل کرده باشد. تجربه وقتی ارزشمند است که به اصلاح رفتار منجر شود؛ وگرنه تکرار همان اشتباهات با سابقهای طولانیتر، افتخار نیست. نمیتوان صرفاً به پشتوانه نام و کارنامه گذشته، هر تصمیم امروز را مصون از نقد دانست.
تلخترین احتمال برای تیم ملی این است که به جای اصلاح اشتباهات گذشته، دوباره همان مسیر را طی کند و تنها پس از ناکامی به دنبال مقصر بگردد. در فوتبال، فرصت جبران همیشه وجود ندارد؛ بهویژه در تورنمنتی که ماهها انتظار برای آن، با چند بازی سرنوشتساز به پایان میرسد.
قلعهنویی هنوز میتواند با تصمیمهای درست، انتقادها را پاسخ دهد؛ اما این کار با انکار ضرورت تغییر یا پایینآوردن سطح انتظارات انجام نمیشود. او باید نشان دهد که حاضر است عملکرد خود و کادرش را بیرحمانه ارزیابی کند، اشتباهات را بپذیرد و در صورت لزوم تصمیمهای دشوار بگیرد.
در نهایت، مسئله این نیست که چرا قلعهنویی قهرمانی را تضمین نمیکند؛ هیچکس چنین تضمینی از او نمیخواهد. مسئله این است که چرا در برابر عملکرد ضعیف، نشانهای روشن از بازنگری و اصلاح دیده نمیشود. تیم ملی به مربیای نیاز دارد که از اشتباهاتش درس بگیرد، نه مربیای که هر بار همان راه را برود و انتظار داشته باشد این بار پایان داستان متفاوت باشد.
اگر قلعهنویی واقعاً به تواناییهای تیمش باور دارد، باید این باور را با برنامه، تصمیمهای شجاعانه و عملکردی قابل دفاع نشان دهد؛ نه با اصرار بر حفظ وضع موجود. در غیر این صورت، نگرانی اصلی نه ندادن قول قهرمانی، بلکه تکرار چرخهای آشناست: اشتباه، اصرار، ناکامی و سرانجام توجیه. چرخهای که فوتبال ایران بارها هزینه آن را پرداخته و دیگر نباید محکوم به تکرارش باشد.