اشکهای «ننه علی» در روز تولد پسرش
چهاردهم تیرماه، سالروز تولد زندهیاد علی انصایان است. روز تولد پسری که با اخلاق، مرام و مردانگیاش در قلب میلیونها هوادار فوتبال جاودانه شد.
ستارهای که در روزهای تلخ کرونا از میان ما رفت، اما خاطرهاش هنوز در ذهن دوستداران فوتبال زنده است. به مناسبت تولد او، به سراغ مادرش رفتیم، مادری که همه او را با نام «ننه علی» میشناسند.
مادری که میگوید با رفتن علی، زندگیاش نیز رنگ باخت و امروز تنها با خاطرات پسرش روزگار میگذراند.
چهاردهم تیر، سالروز تولد علی انصاریان است. چند روزی گذشته، اما میخواستیم حال شما را بدانیم.
از چند روز پیش دلم آشوب است. انگار دوباره همان روزها برایم زنده شدهاند. مدام به علی فکر میکنم، به روزی که به دنیا آمد، به خندههایش، به صدایش، به همه خاطراتی که با هم داشتیم. همه چیز مثل یک فیلم از جلوی چشمهایم میگذرد.
به چهاردم تیرماه سال ۱۳۵۶...
هوا خیلی گرم بود. تازه چهلم پدر خدا بیامرزم را پشت سر گذاشته بودم. آن روز رفتیم بیمارستان و علی به دنیا آمد. از همان لحظه شد همه زندگی من. خدا بزرگترین هدیه عمرم را به من داده بود.
همه از رابطه خاص شما و علی صحبت میکنند. این وابستگی از کجا شکل گرفته بود؟
من غیر از علی کسی را نداشتم. او فقط پسرم نبود، رفیق، همدم و تکیهگاهم بود. خودش هم همیشه میگفت: بعد از پدرم، خط قرمز زندگیام مادرم است، هیچکس محرم دلش مثل من نبود.
علی در خانه همان اخلاقی را داشت که مردم از او دیده بودند؟
حتی بهتر از آن. به خدا قسم هیچوقت یک قدم جلوتر از من راه نمیرفت. هیچوقت صدایش را روی من بلند نکرد. حتی یادم نمیآید یک بار با بیاحترامی با من حرف زده باشد. ادب، معرفت، مردانگی و احترامش زبانزد بود.
روزهای تولد چه رسمی بین شما و علی بود؟
همیشه خودش یک کیک میخرید و میگفت: مادر، فقط خودمان دو نفر جشن بگیریم، میگفت نه مهمان میخواهم، نه شلوغی. فقط من و تو، میگفت همین دو نفر برای هم کافی هستیم.
حالا که چند سال از رفتن علی گذشته، روز تولدش را چگونه میگذرانید؟
هر سال برایش کیک میخرم، شمع روشن میکنم و به یادش فوت میکنم. شاید کسی کنارم نباشد، اما مطمئن هستم علی از آسمان نگاهم میکند. این تنها کاری است که دلم را کمی آرام میکند.
بعد از رفتن علی، زندگی برای شما چگونه گذشت؟
زندگی دیگر برایم مثل قبل نیست. وقتی علی رفت، انگار قلب من هم با او رفت. هر شب با یادش میخوابم و هر صبح با خاطرهاش بیدار میشوم. فقط از خدا میخواهم روزی دوباره او را ببینم.
اگر امروز علی کنار شما بود، دوست داشتید به او چه بگویید؟
فقط او را در آغوش میگرفتم و میگفتم مادر هنوز بدون تو نتوانسته زندگی کند. دلتنگت هستم!
در پایان اگر حرفی با مردم دارید، بفرمایید.
از همه مردم میخواهم برای علی فاتحهای بخوانند و دعا کنند. محبت مردم همیشه دل مرا گرم کرده است. علی بهترین فرزند دنیا بود، پسری که همه وجودش عشق، ادب، احترام و مردانگی بود. خدا را شکر میکنم که مادر او بودم.