در نقد ماجرای سربازی علیرضا بیرانوند؛ قانون برای همه است، حتی شما ملیپوش عزیز!
ماجرا از یک سؤال ساده شروع میشود: اگر یک جوان معمولی برای تعیین تکلیف سربازیاش با یک پرونده پزشکی روبهرو شود، آیا میتواند با اتکا به شهرت، باشگاه، ارتباطات و پیگیری مدیران، یک ماه دیگر فرصت پیدا کند تا همچنان در مسابقات حرفهای بازی کند؟
اگر پاسخ منفی است، سؤال بعدی جدیتر میشود: چه چیزی باعث میشود پرونده یک فوتبالیست مشهور مسیر متفاوتی پیدا کند؟
در روزهای اخیر، مدیرعامل باشگاه تراکتور اعلام کرده است که وضعیت خدمت علیرضا بیرانوند فعلاً یک ماه به تعویق افتاده و او برای بررسی معافیت پزشکی اقدام کرده است. مدیرعامل باشگاه در پاسخ به پرسش درباره نوع مشکل پزشکی نیز گفته است که این موضوع «محرمانه» است.
البته یک نکته را باید منصفانه روشن کرد: پرونده پزشکی هر انسانی حریم خصوصی اوست و افشای بیماری یا تشخیص پزشکی یک فرد، حتی اگر چهرهای مشهور باشد، لزوماً حق عمومی نیست. بنابراین مطالبه شفافیت نباید به معنای مطالبه انتشار جزئیات پزشکی بیرانوند باشد.
اما مردم حق دارند درباره چیز دیگری سؤال کنند: آیا قانون و رویهای که درباره یک مشمول عادی اجرا میشود، دقیقاً با همان معیار درباره یک فوتبالیست مشهور هم اجرا شده است یا نه؟
لازم نیست کسی بداند بیرانوند دقیقاً چه بیماری یا آسیبدیدگیای دارد. اما باید بتواند بداند تصمیم اداری درباره وضعیت سربازی او بر اساس کدام مقرره، در چه مهلتی، توسط کدام مرجع و با چه فرآیندی گرفته شده است. اگر این فرآیند کاملاً مطابق قانون بوده، توضیح همین موضوع میتواند بخش بزرگی از ابهامات را برطرف کند.
مشکل از جایی آغاز میشود که برای افکار عمومی این تصور شکل بگیرد که قانون برای فرد عادی یک مسیر دارد و برای فرد مشهور، مسیر دیگری.
خود مدیرعامل تراکتور نیز گفته است که در فوتبال بازیکنان دیگری با معافیت پزشکی وجود دارند و حتی به مواردی اشاره کرده که به ادعای او با وجود داشتن محدودیت پزشکی، در مسابقات فوتبال بازی میکنند.
این حرف اما به جای حل مسئله، یک سؤال مهمتر ایجاد میکند: اگر چنین مواردی وجود دارد، آیا همه آنها دقیقاً طبق یک معیار و یک فرآیند بررسی شدهاند؟ اگر بله، چرا سازوکار آن برای افکار عمومی توضیح داده نمیشود؟ و اگر نه، چرا باید یک ورزشکار حرفهای یا هر فرد مشهور دیگری از امتیازی برخوردار شود که شهروند عادی از آن محروم است؟
بیرانوند ممکن است یکی از شناختهشدهترین دروازهبانهای فوتبال ایران باشد؛ ممکن است سالها برای تیم ملی بازی کرده باشد و میلیونها هوادار داشته باشد. همه اینها قابل احترام است. اما در برابر قانون، شهرت نباید به «حق اضافه» تبدیل شود.
اتفاقاً هرچه فرد مشهورتر باشد، حساسیت عمومی نسبت به رعایت برابر قانون بیشتر است. چون وقتی یک شهروند عادی برای کوچکترین موضوع اداری مجبور است ساعتها در صف بایستد، مدارک متعدد ارائه کند و منتظر تصمیم نهاد مربوطه بماند، طبیعی است که وقتی میبیند برای یک چهره سرشناس، مدیران باشگاه شخصاً پیگیر موضوع هستند و در نهایت مجوز ادامه فعالیت او صادر میشود، بپرسد: آیا این همان مسیری است که برای من هم طی میشد؟
اگر پاسخ «بله» است، پس توضیح فرآیند کار دشواری نیست.
اگر پاسخ «نه» است، مسئله دیگر صرفاً پرونده بیرانوند نیست؛ مسئله، اعتماد عمومی به برابری در اجرای قانون است.
از سوی دیگر، نباید بدون سند ادعا کرد که تراکتور یا بیرانوند حتماً از «لابی» یا نفوذ غیرقانونی استفاده کردهاند. چنین ادعایی نیازمند مدرک است. اما همین که مدیرعامل باشگاه از پیگیری مستقیم پرونده و موافقت نظام وظیفه با ادامه بازی او برای یک ماه خبر میدهد، کافی است تا مطالبه توضیح درباره مبنای قانونی این تصمیم کاملاً مشروع باشد.
جامعه از مسئولان نمیخواهد پرونده پزشکی یک انسان را روی آنتن تلویزیون ببرند. جامعه میخواهد بداند قانون برای همه یکسان اجرا میشود یا نه.
اگر بیرانوند مستحق معافیت یا تعویق قانونی است، باید از آن برخوردار شود؛ درست همانطور که هر شهروند دیگری با شرایط مشابه باید برخوردار شود.
اما اگر تنها تفاوت میان او و یک مشمول عادی، شهرت، قرارداد حرفهای، پیراهن تیم ملی و دسترسی بیشتر به مدیران و مسئولان است، این تفاوت نباید به تفاوت در اجرای قانون تبدیل شود.
مسئله بیرانوند نیست. مسئله این است که در یک جامعه قانونمدار، نام چه کسی روی پرونده نوشته شده نباید تعیین کند قانون چگونه درباره او اجرا شود.
قانون وقتی اعتبار دارد که شهروند عادی و قهرمان ملی، هر دو مطمئن باشند که در برابر آن، با یک معیار سنجیده میشوند.