از قهرمانی تا اخراج؛ چرا رویای آرنه اشلوت در لیورپول زود تمام شد؟
در فوتبال، همیشه گفته میشود سختترین کار جانشینی یک اسطوره است. اما شاید واقعیت این باشد که دشوارتر از جانشینی یک اسطوره، دوام آوردن پس از پایان ماه عسل باشد.
آرنه اشلوت زمانی هدایت لیورپول را برعهده گرفت که سایه سنگین یورگن کلوپ هنوز بر تمام ارکان باشگاه دیده میشد.
کلوپ فقط یک مربی نبود بلکه او نماد یک عصر در آنفیلد بود. مردی که لیورپول را پس از سه دهه به قهرمانی لیگ برتر رساند، فاتح لیگ قهرمانان اروپا شد و رابطهای عاطفی با هواداران ساخت که کمتر مربیای در فوتبال مدرن تجربه کرده است.
با این حال اشلوت در نخستین سال حضورش فراتر از انتظار ظاهر شد. او نه تنها زیر فشار مقایسه با کلوپ خرد نشد بلکه توانست با استفاده از همان ستون فقرات تیم، لیورپول را به قهرمانی لیگ برتر برساند.
بسیاری از بازیکنان کلیدی تیم ازجمله رایان گراونبرخ، الکسیس مکآلیستر، دومینیک سوبوسلای، لوئیس دیاز، کودی خاکپو و حتی محمد صلاح عملکردی بهتر از فصل آخر دوران کلوپ داشتند. لیورپول در آن فصل تیمی منظم، با برنامه و از نظر تاکتیکی بسیار آماده به نظر میرسید اما فوتبال همیشه تابع منطق نیست.
مدیران لیورپول تصور میکردند با سرمایهگذاری سنگین در بازار نقلوانتقالات، تیم قهرمان را قدرتمندتر کردهاند. ستارههای جدیدی به آنفیلد آمدند و پروژهای تازه آغاز شد، اما اتفاقاتی رخ داد که نه تحلیلهای دادهمحور و نه پیچیدهترین مدلهای آماری قادر به پیشبینی آن نبودند.
نقطه آغاز بحران، اتفاقی بود که هیچ ارتباطی با فوتبال نداشت. مرگ تلخ و ناگهانی دیوگو ژوتا در سانحه رانندگی حادثهای بود که فضای روحی رختکن لیورپول را به شدت تحت تأثیر قرار داد و بسیاری از بازیکنان برای ماهها نتوانستند با آن کنار بیایند. در چنین شرایطی، فوتبال برای اعضای تیم دیگر اولویت اول نبود.
در ادامه، مصدومیتهای پیاپی بازیکنان کلیدی، ناکامی خریدهای جدید در تطبیق با شرایط لیگ برتر و افت شدید ستارههای باتجربه، بحران را عمیقتر کرد. بازیکنانی که فصل قبل ستونهای موفقیت تیم بودند، یکی پس از دیگری دچار افت شدند. ساختار تاکتیکی تیم نیز به تدریج کارایی خود را از دست داد و لیورپول دیگر آن تیم پرانرژی و مقتدر سابق نبود.
اشلوت که در فصل نخست تقریباً برای هر مشکلی راهحل پیدا میکرد، در فصل دوم با چالشهایی مواجه شد که پاسخی برای آنها نداشت. تیمی که یک سال قبل قهرمان انگلیس شده بود، حالا برای کسب سهمیه لیگ قهرمانان اروپا تقلا میکرد. کسب رتبه پنجم جدول و عملکردی بسیار پایینتر از انتظارات، فشارها را به اوج رساند اما مسئله فقط نتایج نبود.
گزارشها از آنفیلد نشان میداد که رابطه اشلوت با برخی بازیکنان به مرور تیره شده است. جدایی چند مهره باتجربه و کاهش نفوذ سرمربی در رختکن باعث شد فضای داخلی باشگاه نیز مانند عملکرد تیم در زمین دچار فرسایش شود. حتی سکوت بازیکنان پس از اعلام جدایی او، از نگاه بسیاری از تحلیلگران نشانهای از فاصلهای بود که در ماههای اخیر میان مربی و تیم ایجاد شده بود.
با این حال، شاید بیانصافی باشد اگر تمام مسئولیت این شکست بر دوش اشلوت گذاشته شود. او تیمی را تحویل گرفت که در ظاهر قدرتمند بود، اما بسیاری از ستونهای آن به سالهای پایانی دوران حرفهای خود نزدیک شده بودند. آلیسون و فن دایک وارد دهه چهارم زندگیشان شده بودند، چند ستاره مهم در آستانه پایان قرارداد قرار داشتند و برخی بازیکنان نیز از نظر جسمانی دیگر در سطح سالهای اوج نبودند.
در سوی دیگر، پروژه جوانسازی تیم نیز هنوز به نتیجه نرسیده بود. استعدادهای جوان زیادی در ترکیب حضور داشتند، اما فاصله میان استعداد و تأثیرگذاری در سطح قهرمانی لیگ برتر فاصلهای بزرگ است. لیورپول عملاً در میانه یک دوره گذار قرار گرفته بود؛ دورهای که شاید هر مربی دیگری هم در آن با مشکلات مشابهی روبهرو میشد.
اکنون با جدایی اشلوت، لیورپول بار دیگر در نقطه تصمیمگیری قرار گرفته است. مدیران باشگاه به دنبال مربیای هستند که بتواند فوتبال هجومیتر، پرس شدیدتر و انرژی بیشتری به تیم تزریق کند. نام آندونی ایرائولا بیش از همه شنیده میشود. مربیای که سبک بازی او شباهتهای زیادی به فوتبال پرهیجان سالهای نخست کلوپ دارد اما سؤال اصلی همچنان پابرجاست؛ آیا مشکل لیورپول فقط روی نیمکت بود؟
واقعیت این است که جانشین اشلوت با چالشی حتی دشوارتر روبهرو خواهد شد. تیمی که بخش مهمی از رهبران و ستارههای خود را از دست داده، بازیکنان جوانی که هنوز به ثبات نرسیدهاند و هوادارانی که پس از سالها موفقیت، تحمل دوران بازسازی را ندارند.
شاید تاریخ در آینده با اشلوت مهربانتر از امروز قضاوت کند. او مردی بود که پس از کلوپ آمد، در نخستین سال قهرمان شد، اما در فصلی گرفتار طوفانی شد که کمتر کسی میتوانست ابعاد آن را پیشبینی کند.
در نهایت، داستان اشلوت یادآور یک حقیقت قدیمی در فوتبال است. گاهی موفقیت به انتخاب درست مربی بستگی دارد، اما بقا به عواملی وابسته است که هیچ الگوریتمی قادر به اندازهگیری آنها نیست.