خاطره بازی با آدم حسابی فوتبال ایران؛ دکتر زادمهر
دکتر زادمهر با صفحه ورزشی خاطره بازی کرد.
دکتر زادمهر یکی از گنجینههای پرسپولیس در دهههای گذشته محسوب میشود و چند شب پیش با او گفتگویی داشتم.
از جنس همان گپ و گفتهای همیشگی بود، دکتر زادمهر شروع کرد از خاطرات گفتن و در نهایت به عکسهایی رسید که پشت هرکدام از آنها خاطرهای بود.
او عکسهایی را فرستاد که در ادامه میبینید و برای هرکدام توضیحی داد. توضیحاتی که در ادامه همه آنها را میخوانید:
- سال ۱۳۵۲ قهرمان مسابقات ایران شدم. این عکسها نشان میدهد که مسابقات در اصفهان برگزار شده.
- مربوط به همان زمانی است که من به تیم پرسپولیس رفتم. آن موقع ۷۰، ۷۱ یا ۷۲ کیلو وزن داشتم، ولی یک متر و هشتاد میپریدم. وقتی رفتم دانشگاه با یک متر و هشتاد قهرمان دانشگاه شدم.
- خدمت شما عرض کنم که من سال ۱۳۵۲، اوایل سال ۱۳۵۳ وارد پرسپولیس شدم. سال ۵۳ وارد پرسپولیس شدم و آن مقطع کوچکترین بازیکن پرسپولیس بودم.
- یادم است وقتی تابستان شد، برای کنکور امتحان دادم و سال بعد دانشگاه قبول شدم. رشتهام پزشکی بود. آقای اللهوردی و صفر ایرانپاک به من میگفتند «دکتر» و از آن به بعد هم همه من را دکتر صدا میکردند.
- اما بحث سر این است که من کوچکترین بازیکن پرسپولیس بودم که برای این تیم گل زدم. بازی با نفتیانِ باکو بود. یک بازی دیگه هم بازی رسمی مقابل تیم آرارات بود که گلرش صفریان بود.
- خدمت شما عرض کنم که در بازی خداحافظی همایون بهزادی هم شرکت کردیم. من در آن بازی مقابل یه تیم خارجی که از روسیه آمده بود، گل زدم.
- جلوی منچستر یونایتد هم بازی کردیم ولی روی من پنالتی شد و آقای علی پروین گل را زدند. بازی یکیک شد.
- بله، آن مقطع روزگار خوبی بود. سرمربی تیم بزرگسالان ما آن موقع آقای همایون بهزادی بود. بعد از اینکه راجر رفت، آقای بهزادی سرمربی تیم شدند و یه تحولاتی هم در تیم به وجود آمده بود.
- همزمان در تیم جوانان پرسپولیس هم بازی میکردم که آقای بیوک وطنخواه سرمربی تیم بود.
- زمانی مرحوم علی ابوطالب آنجا سرپرست زمین بود و آقای مهدی ابوطالب هم آن موقع سرمربی تیم ملی جوانان بودند. خدمت شما عرض کنم که خیلی از بازی ما خوش شان آمده بود و من در آن بازی هم گل زده بودم.
- اما وقتی خسته و کوفته رسیدم خانه و رفتم دوش بگیرم، مادرم گفت از باشگاه زنگ زدند و گفتند ساعت پنج بروم امجدیه. آن موقع تلفن مثل امروز در دسترس نبود. من به مادرم گفتم: «مادرجون، چی گفتن؟» گفت: «گفتن ساعت پنج بری امجدیه؛ ساکت رو هم بعداً بیار.»
- ظاهرا آقای بهزادی گفته بود که من امروز برای تیم جوانان بازی کردم و دو گل با سر زدم. خیلی خوشحال بودم که به همایونخان گفته بودند من را بخواهند.
- بعدازظهر که رفتم، فقط ۲۰ دقیقه یا یک ربع آخر بازی کردم و آنجا هم با سر گل زدم. در مجموع، آن روز سه گل زدم؛ دو گل صبح برای تیم جوانان و یکی هم بعدازظهر برای تیم بزرگسالان.
- یک اتفاق مشابه دیگه هم برایم افتاد؛ در بازی با تیم دارایی. صبح برای تیم جوانان پرسپولیس بازی کردم و گل زدم. بعدازظهر هم با تیم دارایی بازی کردیم و باز گل زدم.
- آن موقع آقای پرویز قلیچخانی هم دفاع وسط تیم دارایی بود. تیم دارایی هم بازیکنهای بسیار بزرگی داشت؛ مثل حسین فداکار، مصباح زاکری، محسن یوسفی، عبدالعلی کلانتری و خیلیهای دیگر.
- در هر صورت، آن بازی را یکیک کردیم و یکی از گلهای بازی را من زدم.











