شب باروت و بلوغ پسر پاریس!
۸۷ دقیقه کافی بود تا پسر پاریس شفاعت سفیدها را پیش فوتبال بکند و بلوگرانا را به مسلخ بفرستد.
کیلیان در ضیافت هولناک نیوکمپ یکتنه نسخه آبیاناریها را پیچید تا اثر هنری ژوزه مورینیو چشمنوازتر از هر وقت دیگر به نظر برسد و خامهایها معطر و مکرر سر به آسمان بسایند. وقتی فلیک نتوانست برای مهار امباپه پلن مؤثری ترسیم کند و وقتی شماره ۱۰ دایره ریاضت مدافعان بارسا را تنگ کرد، همای سعادت روی شانههای میهمان نشست و انبار باروت رئال دو بار منفجر شد تا عشقفوتبالها در نیوکمپ به جادوی ساقهای یک فرانسوی متبختر ایمان بیاورند و شبیه ساعتهای جامانده بر دیوار سرد ساعتفروشی غمباد بگیرند.
بله، ایشان هستند؛ عالیجناب امباپه، فاتح کفش طلای جام جهاننما که قادر است گلولههای کاموایی خوشبختی را به میل بگیرد و رج بزند. مردی که راه دروازهها را بلد است و بیاعتنا به اتمسفر وحشتناک نیوکمپ، دوبار سنگر خوان گارسیا را به آتش میکشد و همچون ققنوسی از خاکستر خود برمیخیزد. بیمداهنه، مورینیو باید وامدار ستارهای باشد که در الکلاسیکوی حیرتآور، فوتبال را با جنون درآمیخت و دبل کرد تا مادریدیها بیآنکه آخ بکشند، به خانه برگردند و صدای نفسهای خود را بیخ گوش رقیب سنتی خویش طنینانداز کنند. انگار جهان بیکیلیان چیزی کم دارد که وقتی شکارچی ۲۷ ساله شمشیر از نیام برنمیکشد، سمفونی لالایی خشمگین زیر گوش فوتبال شنیده میشود. انگار او باید مثل یکشنبهشب پاییزی در کارناوال خوف و خون و خواب رستاخیز دیگری برپا کند تا توپ چرمی بیش از پیش به بوی باروت خو بگیرد.