کومو؛ از دسته سوم تا فتح اروپا، در یک شب تاریخی
کومو در نخستین شب لیگ قهرمانان اروپا شگفتیساز شد و با نمایشی خیرهکننده، لایپزیش را ۴ بر یک شکست داد؛ شبی تاریخی برای تیمی که تنها چند سال پیش در دسته سوم فوتبال ایتالیا بازی میکرد.
چه کسی میداند میرواِن سوارسو، رئیس باشگاه کومو، بعد از این شب تاریخی از تصمیمش برای واگذار کردن جایگاه خود به تعدادی از هواداران قدیمی باشگاه پشیمان شده است یا نه. هوادارانی که متولد سال ۱۹۵۰ یا پیش از آن هستند و پس از یک عمر همراهی با کومو، این فرصت را پیدا کردند تا یکی از تاریخیترین شبهای فوتبال شهرشان را از نزدیک تماشا کنند.
سوارسو البته خودش یکی از تماشاییترین نمایشهای تیم تحت هدایت سسک فابرگاس را از دست داد. کومو در حالی برای نخستین بار در تاریخ خود پا به لیگ قهرمانان گذاشت که از همان دقیقه نخست، هیچ نشانی از یک تیم تازهوارد نداشت. آنها با اعتمادبهنفس و اقتدار تیمی بازی کردند که گویی سالهاست شبهای بزرگ فوتبال اروپا را تجربه میکند و در نهایت لایپزیش را با نتیجه ۴ بر یک در هم کوبیدند.
حتی سکوهای ورزشگاه سینیگالیا هم در این شب تاریخی نخستین تجربه خود را پشت سر گذاشتند. سکوهای قدیمی تخریب شده و جای آنها را سکوهایی تازه گرفته بود که تنها طی دو ماه ساخته شدند؛ تصویری که شاید بهترین نماد برای سرعت رشد کومو باشد. باشگاهی که حالا تقریباً در تمام زمینهها با شتابی متفاوت از بخش بزرگی از فوتبال ایتالیا حرکت میکند؛ از زمین مسابقه گرفته تا دفاتر باشگاه و حتی سکوهای ورزشگاه.
اگر چند سال پیش از تپههای اطراف آلپ که در افق پشت ورزشگاه دیده میشوند به زمین سینیگالیا نگاه میکردید، مسابقهای از دسته سوم فوتبال ایتالیا را میدیدید. اما امروز کافی است کمی دقیقتر نگاه کنید تا یکی از جذابترین تیمهای فوتبال اروپا را ببینید که در یک شب لیگ قهرمانان، برتری خود را مقابل هواداران، اسطورههایی مانند تیری آنری و رافائل واران و حتی ستارههای هالیوودی به رخ میکشد.
نمایش کومو در نخستین شب لیگ قهرمانان آنقدر درخشان بود که شایسته یک اسکار به نظر میرسید. تیم فابرگاس از همان دقایق ابتدایی بدون کوچکترین ترس و بدون احترام بیش از اندازه به نام حریف، هویت فوتبالی خود را به نمایش گذاشت؛ همان هویتی که در مدتزمانی کوتاه، کومو را به یکی از جذابترین و سریعترین پروژههای در حال رشد فوتبال ایتالیا تبدیل کرده است.
پرس شدید و بالا، با مشارکت تمام بازیکنان، یکی از پایههای فوتبال کومو است؛ اما شاید مهمتر از آن، الگوهای خروج از عقب زمین باشد. کومو با این حرکات عملاً حریف را به پرس کردن دعوت میکند و سپس با جابهجاییهای مداوم و دویدنهای بیوقفه، به فضای پشت سر مدافعان هجوم میبرد.
کومو در چنین لحظاتی بیشتر از یک تیم فوتبال به یک ارکستر شبیه میشود؛ بازیکنان بدون توپ مدام در حرکت هستند و هرکدام بخشی از یک سمفونی را اجرا میکنند که در آن، تقریباً هیچ نتی خارج از ریتم شنیده نمیشود.
گل نخست نمونهای کامل از همین هماهنگی بود. مارتین باتورینا که در ماههای ابتدایی فصل گذشته به دلیل حضور نیکو پاز در پست مشابه، یک معما به نظر میرسید، حالا به یکی از مهمترین مهرههای کومو تبدیل شده است. او در نقش وینگر کاذب به درون زمین میزند و دائماً جای خود را با ستاره آرژانتینی عوض میکند.
باتورینا توپ را در سمت راست و حدود ۵۰ متر دورتر از دروازه دریافت کرد. با یک فریب بدنی و سپس کنترل جهتدار فوقالعاده، از دو بازیکن عبور کرد و دوویکاس را راهی فضای خالی کرد. مهاجم یونانی تلاش کرد توپ را به مرکز برگرداند، اما توپ به باکو برخورد کرد و دوباره مقابل باتورینا قرار گرفت.
او تعادلش را از دست داد، بلند شد، با یک فریب دیگر توپ را روی پای راستش آورد، دو مدافع را از جریان بازی خارج کرد و در نهایت با ضربهای دقیق کار را تمام کرد. باتورینا در چهار بازی ابتدایی فصل سه گل و دو پاس گل به ثبت رسانده و در حال حاضر آمادهترین بازیکن کومو محسوب میشود.
کومو به فوتبال هماهنگ و ریتم منظم خود ادامه داد. در سوی دیگر، لایپزیش تحت هدایت دمیکلس تلاش میکرد همان فوتبال کلاسیک تیمهای تحت مالکیت ردبول را اجرا کند؛ پرس از بالا و تلاش برای بازپسگیری سریع توپ. اما مشکل اینجا بود که بازیکنان لایپزیش نمیتوانستند با سرعت جابهجاییهای کومو هماهنگ شوند.
بازیکنان فابرگاس در تمام نقاط زمین حرکت میکردند، جای خود را تغییر میدادند و بارها نظم دفاعی و یارگیری حریف را به هم میریختند.
سه گل دیگر کومو در این شب رؤیایی، شاید بهترین نمونه برای نمایش برتری فوتبال تیمی این ماشین فوتبالی ساختهشده توسط فابرگاس بود.
گل دوم از یک خروج دقیق و حسابشده از عقب زمین آغاز شد. همهچیز از بوتز شروع شد. توپ از یک سمت زمین به سمت دیگر منتقل شد تا سرانجام به جناح چپ رسید؛ جایی که الکس بایه به داخل زد و با باتورینا ارتباط برقرار کرد.
بازیکن کروات با قسمت بیرونی پای خود توپ را جلو برد، از فشار بازیکنان حریف خارج شد و با یک پاس عمقی فوقالعاده، خطوط دفاعی لایپزیش را شکافت تا توپ به دوویکاس برسد. مهاجم کومو نیز فرصت را از دست نداد و توپ را از پشت سر واندروورت وارد دروازه کرد.
داستان دوویکاس نیز بهاندازه این گل جذاب است. تنها دو سال قبل، مهاجم یونانی در سلتاویگو بازی میکرد و احتمالاً تصور نمیکرد روزی یکی از ستارههای یک شب لیگ قهرمانان اروپا باشد. کومو برای جذب او ۱۳ میلیون یورو هزینه کرد و فابرگاس توانست بهترین ویژگیهای مهاجم یونانی را به شکلی کامل شکوفا کند. دوویکاس فصل گذشته را با ۱۷ گل به پایان رساند.
داستان لوئیس میا هم کمتر از این جذاب نیست. محصول آکادمی ختافه و بازیکنی که زیر نظر بوردالاس رشد کرد، شاید کمی دیرتر از حد معمول به بلوغ فوتبالی رسید، اما سرانجام در ۳۱ سالگی نخستین بازی خود در لیگ قهرمانان اروپا را تجربه کرد.
در شرایطی که بسیاری از باشگاههای ایتالیایی فرصت جذب او را از دست داده بودند، کومو تنها با ۶ میلیون یورو این بازیکن را به خدمت گرفت. میا در این شب یکی از بهترین بازیکنان زمین بود.
البته داستان کومو فقط درباره پول نیست. بله، این باشگاه منابع مالی قابل توجهی در اختیار دارد و توانسته تعدادی از بهترین استعدادهای بازار، که بسیاری از آنها اسپانیایی هستند، جذب کند؛ اما تفاوت اصلی در نحوه هزینه کردن این پول است.
کومو هوشمندانه خرج میکند و سپس با کمک مربیای استثنایی مانند فابرگاس، روی پیشرفت تکتک بازیکنانش سرمایهگذاری میکند.
در نیمه دوم، نوبت آسانه دیائو بود که درخشش خود را به نمایش بگذارد. او که دوباره جان گرفته، پس از یک حرکت تیمی دیگر از سوی کومو و پاس نیکو پاز، توپ را کنترل کرد و با ضربهای دقیق با پای راست، آن را به گوشه دروازه فرستاد.
شاید این فصل همان فصلی باشد که دیائو سرانجام جایگاه واقعی خود را پیدا کند. مصدومیتهای فصل گذشته مهمترین مانع در مسیر جهش کیفی او و تبدیل شدنش به بازیکنی در سطح بینالمللی بود؛ مانعی که حالا به نظر میرسد پشت سر گذاشته شده است.
حتی نام ماکسی پرونه نیز سرانجام روی تابلوی گلزنان قرار گرفت؛ ملیپوش آرژانتینی که فصل گذشته یکی از سه بازیکن برتر کومو بود، اما حالا کار را از روی نیمکت آغاز میکند.
همین اتفاق شاید بهترین نشانه برای نشان دادن عمق ترکیب تیمی باشد که سوارسو و فابرگاس ساختهاند. بازیکنی که فصل گذشته از مهرههای اصلی و تأثیرگذار تیم بود، حالا روی نیمکت مینشیند و در ادامه وارد زمین میشود و گل میزند.
شش سال پیش، در سکوهای سرد سینیگالیا، هواداران شاهد مسابقهای از دسته سوم فوتبال ایتالیا بودند. امروز اما همان ورزشگاه، همان شهر و همان هواداران شاهد یک مسابقه لیگ قهرمانان اروپا هستند که در آن کومو حاکم مطلق میدان بود.
سرمایهگذاری نقش مهمی در این تحول داشته، اما آنچه این پروژه را متفاوت کرده، برنامهریزی دقیق و حسابشدهای است که بر پایه یک پروژه ورزشی روشن و با محوریت مربیای آیندهنگر شکل گرفته است.
و شاید جذابترین بخش ماجرا همین باشد: برای کومو هنوز سقفی وجود ندارد.
اعتبار و جایگاه دیگر چیزی نیست که کومو برای رسیدن به آن تلاش کند. این تیم همین حالا یکی از قدرتهای بزرگ فوتبال ایتالیاست؛ تیمی که فوتبالش را بهتر از بسیاری بازی میکند و پولش را نیز هوشمندانهتر از بسیاری خرج میکند.
تنها یک مشکل باقی مانده است؛ پیدا کردن بلیت در سینیگالیا.
بلیتها کم هستند و تقاضا روزبهروز بیشتر میشود. اینکه سوارسو بار دیگر جایگاه خود را به هواداران قدیمی واگذار کند، شاید کمی سخت باشد.
بعد از اتفاقات این شب، احتمالاً خودش هم به این فکر افتاده که شاید آن تصمیم، چندان عاقلانه نبوده است!