برای حمایت از یک نفر، از من هزینه کردند تا خطیر را بکوبند
شاهرخ بیانی، دوست عزیزم و ستاره سابق تیم ملی و باشگاههای استقلال و پرسپولیس، پشت خط بود؛ دلخور و رنجیده از گفتوگویی که یکی از همکاران خوب رسانهای با او انجام داده بود.
شاهرخ بیانی میگفت: «به بهانه حضور مدیران سابق استقلال در یک برنامه تلویزیونی با من صحبت کردند. درباره آقای واعظ گفتم ارتباطی با ایشان نداشتهام، اما از حجت کریمی و علی خطیر تمجید کردم. بحث اینجاست که مطلبی که منتشر شده، به گونهای نوشته شده که انگار من از خطیر بد گفتهام.
اصلاً اینطور نبود. من خطیر را دوست دارم. در دوران آقای حدادیان که من در نساجی بودم و آقای خطیر هم حضور داشتند، ایشان بسیار به من لطف داشتند. حرفها به گونهای مطرح شده که انگار اتهامی متوجه خطیر کردهام. درباره دو بازیکنی که آقای خطیر به نساجی آوردند، انگار کسی که با من صحبت کرده میخواست به هدف خودش در گفتوگو برسد و خطیر را بکوبد.»
به شاهرخ عزیز گفتم: دوستان رسانهای من میدانند که برای حاشیهسازی، نیازی نیست سراغ بزرگمردی مثل تو بروند. تو اگر فقط از خاطراتت هم بگویی، گفتوگویت دوستداشتنی و خواندنی میشود.
تلاش کردم او را آرام کنم، اما شاهرخ آرام نمیشد. میگفت: «دوست ندارم خطیر فکر کند من چنین حرفهایی زدهام. کاری هم ندارم چه سؤالهایی از من شده و چه چیزهایی نوشته شده؛ فقط میخواهم بدانند که من درباره خطیر تنها به محبتهایی که به من داشته فکر میکنم و درباره همانها حرف میزنم.»
این نکته را که مطرح کرد، بعد از آن صحبت به بخشهای دیگری از ماجرا رسید.
اما روی سخنم با همکار بسیار خوبم است که این گفتوگو را با شاهرخ انجام داده است. یکی دیگر از دوستان خوب و بزرگ رسانهای ما و از دوستان مشترک مدیران سابق استقلال، حرفی را مطرح کرد که قابل تأمل است؛ اینکه برخی از این رفاقتها به یک مدیر سابق استقلال نزدیکتر است و برای حمایت از او، مدیر دیگری را میکوبند یا دستکم فضا را به گونهای مهیا میکنند که از فرد مورد حمایتشان تقدیر شود و از دیگری بدگویی.
من قضاوتی درباره نیت افراد ندارم، اما معتقدم رسانه و خبرنگار زمانی ارزشمندتر است که اجازه دهد هر فرد دقیقاً همان چیزی را که گفته، در رسانه ببیند؛ نه اینکه حرفهایش به گونهای تنظیم شود که به نفع یا ضرر فرد دیگری تمام شود.
شاهرخ بیانی آنقدر از این موضوع ناراحت بود که اصل مسئله برایش نه انتشار یک گفتوگو، بلکه این نگرانی بود که مبادا علی خطیر تصور کند او دربارهاش حرف منفی زده است؛ در حالی که خودش تأکید داشت نگاهش به خطیر، همچنان متأثر از محبتهایی است که در دوران حضورش در نساجی از او دیده است.