مجالی برای بدرود با آشنایان!
نه نیاز است به تفأل بنشینیم و نه سوار بر گرده قضا و قدر تا آغاز جام ملتهایی که به تعویق افتاده، از تندیسهای معجزه آشنازدایی کنیم.
| حالا که جام ملتها از ایستگاه مقرر فاصله گرفته، عقربهها اندکی بیشتر به سود فوتبال ایران میچرخند و این یعنی فرصتها بهجای انباشته شدن در بایگانی وعدهها میتوانند صرف ساختن فردایی شوند که سالهاست پشت درهای بسته انتظار میکشد.
بیمجامله، تیم ملی بیش از آنکه به جابهجایی چند صندلی در اتاق مربیان احتیاج داشته باشد، به خانهتکانی در مخمل سبز نیاز دارد. ما سالهاست با چهرههایی به ملاقات حریفان میرویم که خاطرات درخشانی از آنها در ذهن داریم، اما خاطره هرچقدر هم عزیز باشد، نمیتواند جای آینده را پر کند. باور کنید قرار نیست بر شانههای مردانی که سالها بار تنپوش ملی را به دوش کشیدهاند، سنگینی ناسپاسی بگذاریم. آنها سهم خود را از افتخارات و خاطرات گرفتهاند و نامشان در دفتر فوتبال ایران باقی خواهد ماند. اما تیم ملی صندوق امانات افتخارات دیروزها نیست که کلیدش تا ابد در جیب چند تفنگدار بماند. خرقه سفید ایران باید بر تن شایستهترینها پرو شود؛ جنگجویانی که خاکستر خود را پس نمیزنند و میتوانند افق تازهای پیش چشم فوتبال ایران بگشایند.
در این میان، منطق حکم میکند همه جادهها را به نام امیر قلعهنویی یا هر نام دیگری گره نزنیم و آرزوها را در یک شریان به پرواز درنیاوریم. فوتبال ایران سالهاست گرفتار عادت خطرناکی شده و با تغییر یک نفر، تصور میشود زمین و آسمان به هم بافته شدهاند. نیمکت سفید عوض میشود، تیترهای جگریرنگ شکل میگیرند، مصاحبههای مهوع کلید میخورند و سرانجام همان سناریوی قدیمی با بازیگران همیشگی روی پرده میرود. راستی چه سود اگر نام سرمربی عوض شود، اما ترکیب تیم ملی همچنان در قاب سالهای گذشته باقی بماند؟ چه فایده اگر از تاکتیکهای نو حرف بزنیم، اما برای ورود خون تازه به رگهای تیم ملی هزار اما و اگر بتراشیم؟
اگر قرار است امیر قلعهنویی تا پایان جام ملتهای آسیا بماند، باید معمار عبور از دیروز باشد، نه نگهبان وضع موجود. اگر هم قرار است فرمانده دیگری نبض تیم ملی را به دست بگیرد، نباید با آمدنش پرونده جوانگرایی دوباره به کشوی نسیان سپرده شود. به ضرس قاطع باور داریم جوانگرایی با چند دعوت تشریفاتی و چند فریم یادگاری و کمی تاتیتاتی در کلوزآپ اتفاق نمیافتد. باید استعدادها را از هیاهوی لیگ بیرون کشید، به آنها مجال داد، فرصت آزمون و خطا بخشید و اجازه داد در میدانهای صعبناک، بیکجدارومریز استخوان خرد کنند.
نسل تازه برای قد کشیدن به نور احتیاج دارد، نه تعریف و تمجید در کنفرانسهای مشعشع خبری. باید از بازیهای دوستانه آغاز کرد، به مسابقات رسمی رسید و روزی را تصور کرد که نام یک پدیده برنا در ترکیب اصلی، نتیجه طبیعی یک برنامه حسابشده باشد. صدالبته جوانها هم ممکن است ببازند، خبط کنند و در روزهای نخست زیر بار مسئولیت خم شوند. اما مگر میشود از درختی که هرگز فرصت ریشه دواندن نداشته، انتظار سایهگستری داشت؟ بیتعارف، فوتبال ایران باید یکبار برای همیشه از این ترس تاریخی عبور کند: بیم از خداحافظی با آشنایان و سلام کردن به ناشناختهها.
فرصت تازه جام ملتها را نباید با چند اردوی تکراری و چند بیانیه پرطمطراق به باد داد. این فاصله باید به کارگاه تولد یک تیم تازه تبدیل شود؛ تیمی که نه اسیر شناسنامهها باشد و نه بدهکار خاطرات. جان کلام، مسئله این نیست چه کسی با چه مختصاتی فرمان تیم ملی را در دست دارد. مسئله این است که فوتبال ایران بالاخره چه زمانی فرمان را از گذشته میگیرد و بهسوی آینده میچرخاند؟