ابراهیم تهامی؛ پرتره فروریخته یک ستاره زیرخاکی؛

ای در وطن خویش غریب!

در انتهای قلب چین‌خورده‌اش فصل‌های نبودن را می‌شمرد و به آذرخشی مغموم بدل شده بود. با لکنت حرف می‌زد. سکته مغزی کاری کرده بود که مسیِ خوزستان فعل‌ها را به‌درستی هجی نکند.

ای در وطن خویش غریب!

صفحه ورزشی - فوتبال ایران | اندوه به کالبدش شتک می‌زد و حسرت و حرمان در رگانش رسوب کرده بود. ابی تهامی، فرزند نخلستان که روزگاری سرسخت‌ترین مدافعان را در یک دستمال ابریشمی دریبل می‌کرد، خسته و شکسته در آغوش شهریار آرام گرفته بود. آرامشی پس از توفان و تگرگ و تندباد.

ابی از مسئولان فدراسیونی گلایه کرد که در طول بیماری‌اش حتی از یک زنگ خشک‌وخالی به او طفره رفتند. از آن‌ها که روزگاری برای گرفتن عکس یادگاری با ساحر خوزستانی صف می‌کشیدند، اما به وقت کسالت گلایلی، حتی به نشانی‌اش نفرستادند.

دنیا برای توپچی زیرخاکی به آخرت یزید بدل شده بود که با دست‌های سرد و لب‌های ترک‌خورده، میهمان آغوش علی دایی، هم‌بازی روزگار ماضی شد و اشک‌هایش را به دوربین‌ها وام داد.

نفرین بر فوتبال اگر معنایش فراموشی است. لعنت به روزگار که این‌گونه ستاره‌های روشن را به سیاره‌های خاموش بدل می‌کند تا رؤیاهای دست‌آموز خود را به دست بادنابلد بسپارند و رو به سرنوشت محتوم، روزه سکوت بگیرند.

کاش کسی که غربال به دست دارد، از عقب کاروان بیاید تا خزف جای صدف را نگیرد و بزمجه‌های حاضری‌خور در خلوت و جلوت، بر روی نعش رادمردی رقص و پایکوبی نکنند.

امید مافی
امید مافی
نویسنده
ثبت نظر

  • پرسپولیس ابوالقاسم‌پور را به کمیته اخلاق می‌کشاند
  • حمله تند خطیر به مدیران استقلال؛ از سکوت من سوءاستفاده نکنید!
  • پرسپولیس و پرداخت یک جریمه عجیب و غیرمعقول!
  • پلیس فتا درگیر پرونده‌ای با نام علی دایی!
  • تسلیت و وداع ملی‌پوشان با مهاجم اصیل ایران