قلعهنویی سوژه رمان داستایوفسکی میشد
قلعهنویی در دو دیدار دوستانه تیم ملی برابر ازبکستان و روسیه همان اشتباهاتی را تکرار کرد که قول رفع آن را داده بود.
سال 1864، فیودور داستایفسکی، نویسنده روس در کتاب «یادداشتهای زیرزمینی» داستان مردی منزوی را روایت میکند که هم جامعه او را طرد کرده و هم خودش گوشهنشینی را برگزیده. کارمند بازنشسته دولتی که معتقد است انسان آگاهانه مسیر رنج و نابودی را انتخاب میکند، فقط برای اینکه ثابت کند در انتخابش آزاد است.
سال 2026، امیر قلعهنویی بهعنوان سرمربی تیم ملی ایران در بازی دوستانه در کازان مقابل روسیه دو بر صفر شکست خورد. این باخت چند روز پس از شکست دور از انتظار 3 بر یک مقابل ازبکستان بود. او در نشست خبری پس از بازی روسیه گفت که این مسابقه برایشان مفید بوده و آنها روی اشتباهات بچگانه گل خوردند.
اگر اهل دنبالکردن حرفهای سرمربی تیم ملی باشید، احتمالاً میتوانستید این جملات را حدس بزنید. چه آنکه او تاکنون بارها از «اشتباهات فردی بازیکنان» و روشن بودن آیندهاش در تیم ملی گفته.
تیم ملی در جام جهانی باتوجهبه جنگ آمریکا علیه ایران و دشواری آمادهسازی و سفر به آمریکا تا آخرین لحظه برای صعود جنگید. تلاشی که از چشم هوادار ایران دور نماند. اکنون مسئله این است که سرمایه حاصل از همان عملکرد، دارد با پافشاری بر الگوهای قدیم مصرف میشود.
آنچه در این دو بازی دوستانه تیم ملی گذشت، کار دفاع از قلعهنویی را حتی برای سرسختترین مدافعانش سخت میکند. او هم مثل مرد بینام یادداشتهای زیرزمینی، انگار آگاهانه رنج را انتخاب کرده؛ با اصرار بر همان الگوهایی که فرسودگیشان از مدتها قبل آشکار شده بود.
استفاده از ترکیبهای با میانگین سنی بالا در هر دو بازی (29 و 30 سال)، سردرگمی در فاز هجومی و دفاعی و نبود روش مشخص برای خلق موقعیت حالا دست بالا را به منتقدان او میدهد. از پیش هم مشخص بود تیمی متشکل از بازیکنانی که بیش از یک دهه است در میادین ملی حضور دارند بیش از حد مستهلک شدهاند و باید اصلاحات رادیکال کرد اما ادامه روند با دستفرمان گذشته، نهتنها در جام ملتها گران تمام میشود که برای صعود به جام جهانی بعدی هم مشکلساز خواهد بود.
فدراسیون با یا بدون قلعهنویی باید اراده و جرئت این تغییر را داشته باشد.
اگر داستایوفسکی علاقهای به فوتبال داشت و سهشنبهشب در ورزشگاه کازان، امیر قلعهنویی تنها و بهتزده را روی نیمکت ایران میدید، شخصیت جدید کتابش را بر اساس او مینوشت. مردی که با تبر به ریشه خودش میزند و مثل کاپیتان تایتانیک، تا لحظه غرقشدن حاضر نیست کشتی را ترک کند.