از رفتگری در خزانه تا قهرمانی در لس آنجلس
داستان ستاره شدن علیرضا بیرانوند را شاید بارها شنیدهاید اما مرور این داستان همیشه برای هر فردی لازم است.
علیرضا بیرانوند ستاره تیم ملی ایران پیش از اینکه شماره یک تیم ملی شود سختیهای فراوانی کشیده است. سختیهایی که نصف بیشتر آنها را حاضر نیستید تجربه کنید و شاید خیلی از افرادی که میخواهند به جایی برسند در میانه راه نا امید شوند.
علیرضا بیرانوند متولد خرم آباد است و به گفته خودش آنقدر وضع مالی آنها در روستا بد بود که حتی اقوام نزدیک آنها، خانواده بیرانوند را به عروسیها دعوت نمیکردند چون میدانستند آنها نه هدیه میآورند و نه شرایط آمدن به عروسی را دارند.
علیرضا علی رغم مخالفتهای پدر راهی تهران میشود تا به آرزوی ورزشکار شدن جامه عمل بپوشاند. او به قصد فوتبالیست شدن راهی تهران شد در حالی که از همان ابتدا کارگری و زحمت کشیدن در شهر غریب را شروع کرد. علیرضا برای گذراندن زندگی در تهران، مجبور شد دست به هرکاری بزند. به گفته خودش علیرضا ابتدا در یک خیاطی متعلق به پدر یکی از همبازیانش مشغول کار شد و تا نیمههای شب مشغول کار در خیاطی بود چراکه در آن خیاطی جای خواب هم داشت. او از صبح تا 12 ظهر هم مشغول کار در خیاطی بود و پس از آن در تمرین تیم شرکت میکرد.
پس از اینکه بیرانوند به جوانان نفت رفت، به دلیل نبودن خوابگاه در دوران تست گیری به مدت یک ماه دور میدان آزادی میخوابید به طوری که دستفروشهای میدان آزادی با او آشنا شده بودند و او را به خانه خود میبردند تا علیرضا استراحت کند! هیچکس در هنگام تست گیریها از خوابیدن علیرضا بیرانوند دور میدان آزادی، خبر نداشت.
علیرضا برای داشتن جای خواب مجبور شد در یک پیتزایی کار کند. او فقط دنبال جای خواب بود و آنجا ساعت 5 صبح بلند میشد و تا 10 صبح و به شستشوی ظرفها مشغول بود تا اینکه به طور اتفاقی یکی از مربیان فوتبالش او را دید و گریه کرد.
بعد از پیتزا فروشی، علیرضا داخل یک کارواش مشغول به کار شد. کارواشی در ارم بزرگ که جای خواب هم داشت. حتی در آن کارواش، علی دایی هم ماشین خود را برای شستشو آورده بود اما علیرضا حاضر به شستن آن نشده بود اما به دلیل پول کم علیرضا به شهرداری رفت تا رفتگری کند. علیرضا اکثرا در خزانه جارو میزد و یک پارک را چند ساعته جارو میزد. به گفته خودش، قبل از تمرینها حتی یک ساعت هم وقت استراحت نداشت تا اینکه یکی از اقوام علیرضا موضوع را پدر و مادرش اطلاع میدهد که علی در تهران کارگری میکند.
بعد از این سختیها باشگاه نفت یک نمازخانه در یک شهرک مسکونی نفتی را به علیرضا برای جای خواب داد و او مجبور بود 5 صبح به چمنها برود و در آنجا استراحت کند.
پس از کش و قوسهای فراوان و سختیهای زیادی که علیرضا در تهران کشید، سرانجام اولین قرارداد حرفهای خود را با نفت بست و توانست به تیم ملی در ردههای پایین برسد.
حالا علیرضا بیرانوند سالها بعد از این سختیها دوباره قهرمان تیمش شد. جایی که هیچکس انتظارش را نداشت، دستهای سختی کشیده خود را دراز کرد. دستی که شبها دور میدان آزادی از سرما یخ میزد، دستی که در کارگاه خیاطی تا 2 شب مشغول کار بود و دستی که در کارواش، ماشینهای شاسی بلند را میشست حالا جوری برابر توپ بازیکن بلژیک دراز شد که تمامی رسانهها از بیرانوند به عنوان قهرمان تک نفره ایران یاد کردند. قهرمانی که روزی دور میدان خزانه رفتگری میکرد...